تبليغاتX
فیلم های کمدی کلاسیک

فیلم های کمدی کلاسیک

چارلی چاپلین , لورل هاردی , وودی آلن , هارولد لوید

فروش مجموعه فیلم های چارلی چاپلین


فروش مجموعه فیلم های چارلی چاپلین

چارلی چاپلین

فرمت : دی وی دی

کیفیت : بسیار عالی 

سِر چارلز اسپنسر چاپلین (۱۶ آوریل ۱۸۸۹ - ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) یکی از مشهورترین بازیگران و همین‌طور یک کارگردان و موسیقی‌دان برجستهٔ هالیوود و برندهٔ جایزه اسکار است. اکثر فیلم‌های او کمدی و صامت هستند. چاپلین در زمینه سینما بیش از ۶۵ فعالیت کرد که شروع فعالیتهای وی از سالن ویکتوریا انگلستان بعنوان پسربچه‌ای آغاز شد و تا سن ۸۸ سالگی ادامه یافت. وی در سال ۱۹۱۹ بهمراهی تعدادی از دوستان سینمایی اش اتحادیه سینماگران را تاسیس کرد. در کتابی تحت عنوان چاپلین: یک زندگی ۲۰۰۸ ,مارتین سیف می‌نویسد: چاپلین فقط بزرگ نبود, او غولی بود.


این مجموعه شامل 19 فیلم از چارلی چاپلین در قالب 5 دی وی دی می باشد. 

لیست کامل فیلم ها را می توانید در زیر مشاهده کنید :

A Woman (1915)

The Bank ( 1915)

The Rink

The Pawn Shop

By The Sea

The Immigrant (1915)

The Fireman

The Adventurer

A Dog's Life

The Circus

City Lights

Monseur Verdoux

A King In New York

A Woman of Paris

Limelight

The Kid

Modern times

The great dictator

The gold rush

قیمت کل این مجموعه تنها 5500 تومان  می باشد.

روش خرید: برای خرید مجموعه فیلم های چارلی چاپلین، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 20:28  توسط   | 

فروش مجموعه فیلم های لورل هاردی

فروش مجموعه فیلم های لورل هاردی


   لورل هاردی   


لورل و هاردی (به انگلیسی: Laurel and Hardy) نام زوج کمدین مشهور دهه‌های بیست تا پنجاه سینمای آمریکا است.

لورل‌ و هاردی‌ نخستین‌ زوج‌ موفق‌ کمدی‌ بودند که‌ رابطه‌شان‌ بارها مورد تقلید قرار گرفت‌، اما هیچ‌ گاه‌ با آن‌ کیفیت‌ تکرار نشد.

دامنه‌ تنوع‌ آثار آنها حیرت‌آور است‌. مخاطبان‌ آنها از کودک‌ تا بزرگ‌ را در بر می‌گیرد و فیلم‌هایشان‌ بر فرهیخته‌ و عامی‌ تاثیرگذار است‌. آن‌ دو از هر نظر یکدیگر را کامل‌ می‌کردند: چاق‌ و لاغر، خودنما و ابله‌، بالغ‌ و کودک‌، برتری‌طلب‌ و دون‌پایه‌.
برخلاف‌ بیشتر گروه‌ های‌ کمدی‌، لورل‌ و هاردی‌ هر دو به‌ یک‌ اندازه‌ خنده‌دار بودند بطوری‌ که‌ به‌ قول‌ هال‌ روچ‌ (تهیه‌ کننده‌): "این‌ مساله‌ دستاوردی‌ بسیار مهم‌ بود زیرا ظرفیت‌ هر شوخی‌ را تشدید می‌کرد". روچ‌ مثال‌ می‌زند: «اگر کمدینی‌ در گودال‌ بیفتد، احتمال‌ یک‌ خنده‌ وجود دارد. اما اگر لورل‌ و هاردی‌ (معمولا هاردی‌) بیفتد، احتمال‌ سه‌ خنده‌ وجود دارد.»

این مجموعه شامل 34  فیلم از لورل و هاردی در قالب 3 دی وی دی می باشد.

لیست کامل فیلم ها را می توانید در زیر مشاهده کنید :

Duck Soup (1927) 
Saps At Sea (1965) (دوبله)
Sons Of The Desert (1933)
The Dentist
The Chimp (1932)
The Lost Pendant
The Midnight Patrol (1933)
The Piano
Them Thar Hills
Thicker Than Water
Two Tars (1928)
Way Out West
With Love And Hisses (1937)
Helpmates (1964) (دوبله)
Liberty (1929)
Night Owls (1930)
One Good Turn
Pack Up Your Troubles (1932)
Pardon Us (1931)
The Live Ghost
Babes In Toyland (1934)
Below Zero
Best of Stan Laurel & Oliver Hardy - Teil 5v15
Big Business
Block Heads (1939)
Bonnie Scotland
Brats
Busy Bodies
Bye, Bye
Chickens Come Home
Do Detectives Think (1927)
Fishing Boat
Fresh Fish (1933)

From Soup to Nuts

قیمت کل این مجموعه تنها 3000 تومان  می باشد.

روش خرید: برای خرید مجموعه فیلم های لورل هاردی، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 20:23  توسط   | 

فروش مجموعه فیلم های هارولد لوید

فروش مجموعه فیلم های هارولد لوید


هارولد لوید




فرمت : دی وی دی با منو اورجینال (فابل پخش در دستگاههای خانگی)

کیفیت : عالی

هارولد کلایتون لوید (به انگلیسی: Harold Clayton Lloyd, Sr.‎) (۲۰ آوریل ۱۸۹۳ - ۸ مارس ۱۹۷۱) بازیگر کمدی و تهیه‌کننده آمریکایی است که بیشتر به‌خاطر فیلم‌های صامت‌اش معروف است.

کارهای خوب و محبوبیت هارولد لوید، او را در فهرست مشهورترین و محبوب‌ترین شخصیت‌های سینما قرار داده و سال 3591 هم جایزه افتخاری اسکار را نصیبش کرده‌است.از ویژگی‌های فیلم‌های هارولد لوید هیجان‌انگیز بودن آنهاست. صحنه‌های تعقیب و گریز، زد و خوردهای خنده‌دار و صحنه‌های خطرناک مثل راه رفتن روی لبه پنجره ساختمانی چندین طبقه؛ صحنه‌ای از فیلم «ایمنی تا آخر» که در آن لوید از ساعتی بر دیواره ساختمانی بلند آویزان است و زیر پایش چیزی دیده نمی‌شود جز خیابان، از مشهورترین صحنه‌های تاریخ سینماست.

او پس از مهاجرت خانواده‌اش به کالیفرنیا فرصت بازی در ‏نمایش‌های کوچک را یافت و پس از مدتی در اولین نقش سینمایی خود ظاهر شد. به زودی با توماس ادیسون و کمپانی ‏تولید فیلم او و هال روچ کارگردان مشهور سینما مشغول به کار شده و تبدیل به پرکارترین و محبوب‌ترین کمدین هال ‏روچ در نیمه دوم دهه نخست قرن بیستم گردید. همکاری لوید با هال روچ تا سال 1918 و ساخت بیش از شصت فیلم ‏کوتاه کمدی ادامه یافت. در این سال هارولد لوید و هال روچ، شخصیت سینمایی هارولد را پدید آوردند، مرد عینکی سمپاتیکی که درگیر ‏مشکلات روزمره زندگی است ولی سر از ماجراهای عجیب در می‌آورد، این شخصیت سینمایی که در آن سال‌ها برای ‏اغلب تماشاگران سینمای آمریکا شناخته شده بود به زودی به محبوبیت فراوانی رسید و توانست جایگاه هارولد لوید را تا ‏حد چاپلین ارتقا دهد‏‎.


این مجموعه شامل 26 فیلم از هارولد لوید در قالب ۵ دی وی دی می باشد.


لیست کامل فیلم ها را می توانید در زیر مشاهده کنید :

1923 - Safety Last!

1920 - An Eastern Westerner

1919 - Ask Father

 1924 - Girl Shy

1920 -From Hand To Mouth

 1923 - Why Worry?

1927 - The Kid Brother

1919 - Bumping Into Broadway

1925 - The Freshman

 1919 - Billy Blazes, Esq.

1922 - Dr Jack

 1930 - Feet First

1922 - Grandma's Boy

1921 - Now or Never

 1920 - High and Dizzy

1928 - Speedy

1921 - Never Weaken

1920 - Haunted Spooks

1924 - Hot Water

1932 - Movie Crazy

1920 - Get Out and Get Under

 1926 - For Heaven's Sake

1920 - Number Please?

1921 - A Sailor-Made Man

1921 - Among Those Present

1921 - I Do

همراه با مصاحبه ها در مورد هارولد لوید و زندگی نامه او و نحوه تولید فیلم ها و عکسها.همراه با زیرنویس انگلیسی


قیمت کل این مجموعه تنها 5500 تومان  می باشد.

روش خرید: برای خرید مجموعه فیلم های هارولد لوید، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.




+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 20:14  توسط   | 

فروش مجموعه فیلم های وودی آلن

فروش مجموعه فیلم های وودی آلن


   وودی آلن   



فرمت : دایوایکس

کیفیت : عالی

زیرنویس : انگلیسی

این مجموعه شامل 33 فیلم از وودی آلن (تا سال 2004) در قالب 6 دی وی دی می باشد.

وودی آلن با نام اصلی Allen Stewart Konigsberg اول دسامبر سال ۱۹۳۵ در بروکلین- نیویورک متولد شد

آلن به مدت پنج سال در تلویزیون به فعالیت نویسندگی پرداخت و در نهایت تصمیم گرفت استعدادش را در زمینه اجرای کمدی نیز امتحان کند. اولین حضور او در مقام کمدین در سال ۱۹۶۰ در یک باشگاه کمدی در محله منهتن بود. شخصیت کمدی متفاوت و خلاق او به سرعت نگاه‌ها را به سوی او معطوف کرد. آنچنانکه در سال ۱۹۶۳ او به عنوان مهمان در اغلب برنامه‌های گفتگوی تلویزیونی ظاهر می‌شد.

این مجموعه شامل 33 فیلم از وودی آلن (تا سال 2004) در قالب 6 دی وی دی می باشد.

جوایز - وودی آلن
اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم آنی هال، ۱۹۷۷
اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آنی هال (همراه مارشال بریکمن)، ۱۹۷۷
نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلمآنی هال
نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم صحنه های داخلی
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم ‌ صحنه های داخلی
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم منهتن (همراه مارشال بریکمن)
نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم دنی رز برادوی
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم دنی رز برادوی
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم رز ارغوانی قاهره
اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم هانا و خواهرانش، ۱۹۸۶
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم هانا و خواهرانش،
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم روزگار رادیو،
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم جرم های و بزهکاری ها،
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آلیس،
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم شوهران و زنان،
نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم گلوله ها بر فراز برادوی، ۱۹۹۴
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم گلوله ها بر فراز برادوی، ۱۹۹۴(همراه داگلاس مک گرث)
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آفرودیت توانمند، ۱۹۹۵
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم شالوده شکنی هری، ۱۹۹۷
نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم امتیاز نهایی

قیمت کل این مجموعه تنها 6000 تومان  می باشد.

روش خرید: برای خرید مجموعه فیلم های وودی آلن، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 20:10  توسط   | 

فروش مجموعه فیلم های جری لوییس

فروش مجموعه فیلم های جری لوییس


 جری لوییس   


فرمت : دایوایکس

کیفیت : خوب 

این مجموعه شامل 7 فیلم از جری لوییس در 1 دی وی دی می باشد.

جري لوييس كمدين، تهيه كننده، نويسنده و كارگردان سرشناس آمريكايي است كه به خاطر شوخي هاي خنده آور و ژست هاي بامزه اش و بنياد خيريه اش معروف است. جري لوييس در طول مدت عمر حرفه اي خود جوايز متعددي را از جشنواره فيلم كمدي آمريكا، دوربين طلايي، اتحاديه منتقدين فيلم لوس آنجلس و جشنواره فيلم ونيز از آن خود كرده است و در منطقه يادبود مشاهير هاليوود دو ستاره براي خود دارد.

جری لوييس شهرت اوليه خود را در كنار «دين مارتين» خواننده به دست آورد. مارتين همواره مردي عاقل بود كه بايد با لوييس ديوانه سرمي كرد. گروه كمدي مارتين و لوييس با تعداد زيادي از نمايش هاي متنوع در دهه چهل معروف شدند. شايد شهرت و محبوبيت لوييس به اين خاطر بود كه بيشتر اوقات في البداهه از كلمات و حالات خنده آور استفاده مي كرد و زياد پايبند متن نبود.

پس از انحلال گروه «مارتين و لوييس»، جري در استوديوي پارامونت پيكچرز به كار ادامه داد و يك ستاره كمدي بزرگ شد.

لیست فیلم ها را می توانید در زیر مشاهده کنید :

Jerry Lewis___Rock a Bye Baby ( 1958 )
Jerry Lewis___The Disordely Orderly ( 1964 )
Jerry Lewis___The Family Jewels ( 1965 )

Jerry Lewis___The Ladies Man ( 1961 )
Jerry Lewis___The Nutty Professor ( 1963 )
Jerry Lewis___Visit to Little Planet

Jerry Lewis___You're Never Too Young

قیمت کل این مجموعه تنها 1500 تومان می باشد.

روش خرید: برای خرید مجموعه فیلم های جری لوییس، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.


 



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 19:57  توسط   | 

جايزه اسكار نوع دوستي براي جري لويس

جام جم آنلاين: جري لويس کمدين مشهور آمريکايي ، اسکار نوع ‌دوستي را به خاطر تاسيس يک صندوق خيريه دريافت خواهد کرد.

به گزارش رويترز، جايزه نوع‌دوستي جين هرشالت را روز 22 فوريه در مراسم اهداي جوايز اسکار دريافت خواهد کرد.

آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي دليل انتخاب کمدين صاحبنام را تاسيس صندوقي براي حمايت از آسيب ديدگان بيماري تحليل عضلات ذکر کرده است.

او فعاليت‌هايش براي کمک به اين بيماران را از سال 1966 آغاز کرده و تا به حال به خاطر فعاليت‌هاي او بيش از 2 ميليارد دلار در اين زمينه کمک مالي جمع‌آوري شده است.

هيات مديره آکادمي راي به اهداي اين جايزه به کمدين 82 ساله دادند، درحالي‌که او تا پيش از اين هرگز جايزه اسکار نگرفته است.


جری لوییس


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 12:30  توسط   | 

زندگي خصوصي - جری لوییس

پدر و مادر لوييس «دني و رائه لوييس» نام داشتند و هر دو به طور حرفه اي در عالم هنر فعاليت مي كردند. پدرش نمايش اجرا مي كرد و مادرش در راديو پيانو مي نواخت وقتي جري تنها پنج سال داشت در راديو آواز خواند. وقتي پانزده ساله شد كاملا به اجراي پانتوميم و برنامه هاي كميك تسلط داشت. او كت و شلوار گشاد و آويزاني را بر تن مي كرد و نمايش اجرا مي كرد و با همين تجهيزات ساده همه را مي خنداند. در آن زمان بود كه «مكس كولمن» همكار پيشكسوت پدرش به او توصيه كرد كارش را جدي بگيرد چون حتما موفق خواهد بود و همين طور هم شد و شهرت لوييس جهاني شد. يكي از علايق هميشگي لوييس بازي «بيس بال» است. او در دهه پنجاه و شصت بيسبال بازي مي كرد و عضو تيم «لوس آنجلس لجرز» بود. لوييس در سال 1967استاد دانشگاه كاليفرنياي جنوبي شد و سلسله سخنراني هاي وي در آن دانشگاه در كتابي به نام «فيلم ساز مطلق» به چاپ رسيد. موضوعي كه شايد كمتر كسي از آن اطلاع داشته باشد. اين است كه لوييس هشت بار برنده جايزه بهترين كارگردان سال در اروپا شد. «ژان لوگ گو دارد» كارگردان فرانسوي درباره وي مي گويد: جري لوييس تنها كارگردان آمريكايي است كه فيلم هاي مترقي ساخته است. او بسيار بهتر از چاپلين و كيتون مي باشد. وقتي نامزد دريافت جايزه صلح نوبل شد، مجري مراسم درباره او گفت «جري لوييس مردي براي تمام فصول، تمام مردم و تمام اعصار است و نام او در قلب ميليون ها نفر از مردم دنيا برابر با صلح، عشق و برادري مي باشد.»لوييس در سال 1944 با «پتي پالمر» ازدواج كرد و 36 سال با او زندگي مشترك داشت. آنها پنج پسر به نام هاي گاري، ران، اسكات، كريس و آنتوني و هفت نوه و يك نتيجه دارند. جري در سال 1983 با «سم پيت نيك» ازدواج كرد. حاصل زندگي مشترك آنها دختري به نام «دانيلا سارا» متولد 1992 است كه به گفته جري «چراغ زندگي و هواي ريه هاي آنهاست.»لوييس يك شعار هميشگي دارد كه براي مردم بسيار زيباست. او مي گويد «من فقط يك بار زندگي مي كنم. بنابراين بگذاريد هر خوبي كه مي توانم بكنم و هر محبتي كه مايلم نسبت به ديگران ابراز دارم. بگذاريد، نه اين احساس را سركوب نمايم و نه آن را به تاخير اندازم زيرا ديگر به دنيا نخواهم آمد.»

فیلم های جری لوییس

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 12:21  توسط   | 

امور خيريه (جری لوییس)

در سال 1952 لوييس «بنياد ضعف عضلاني» را تاسيس كرد و پس از آن در مناسبت هاي مختلف سعي كرد براي كمك به بيماران اين بنياد، كمك مالي جمع كند. تلاش هاي او تاكنون سبب جمع آوري بيش از دو ميليارد دلار گشته كه همگي صرف مراقبت از بيماران عصبي عضلاني و تحقيقات علمي درباره اين بيماري شده است.

اوايل مارتين و لوييس در كنار هم اين كارها را انجام مي دادند ولي بعدها وقتي اين دو از يكديگر جدا شدند لوييس به تنهايي اين امر خير را ادامه داد. لوييس از سال 1952 رييس اين بنياد بوده است. در سال 1977 جري لوييس تنها شخصيت سرشناسي بود كه نامزد و برنده جايزه صلح نوبل شد و در سال 1985 از طرف سازمان دفاع آمريكا به خاطر خدمات عمومي قابل توجهش مدال افتخار دريافت كرد.


مجموعه فیلم های جری لوییس

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 12:19  توسط   | 

ستاره كمدي - جری لوییس

پس از انحلال گروه «مارتين و لوييس»، جري در استوديوي پارامونت پيكچرز به كار ادامه داد و يك ستاره كمدي بزرگ شد. نخستين فيلم سينمايي او «مجرم ظريف» (1957) نام داشت. او پس از آن در پنج فيلم سينمايي ديگر ظاهر شد.

لوييس در دهه 1950 استعداد خود در زمينه آوازه خواني را به نمايش گذاشت و در اين بخش هم موفق ظاهر شد. آهنگ معروف او در آن زمان «فقط به تو بستگي دارد» نام داشت كه در سال 1958 اجرا شد. در سال 1960 در فيلم «پادو» بازي كرد. فيلمي كه نخستين كار او در زمينه تهيه كنندگي و كارگرداني بود. لوييس اين فيلم را در هتل «فونتن بلو» در ميامي و با بودجه اي بسيار كم ساخت. در آن زمان لوييس روزها در هتل فيلم بازي مي كرد و شب ها در آن برنامه اجرا مي كرد. او براي ساخت فيلم «پادو» از دوربين هاي ويديويي و دوربين هاي مداربسته استفاده مي كرد تا بتواند در هنگام بازي صحنه ها را ببيند. بعد از آن بود كه اين شيوه يك روش استاندارد براي ضبط فيلم هاي هاليوود شد. از ديگر فيلم هايي كه در آنها لوييس هم بازيگر و هم كارگردان بود مي توان به «مرد خانم ها»، «پسر پيغام رسان» و فيلم معروف «پروفسور ديوانه» اشاره كرد. از سال 1966 يعني وقتي چهل سال داشت ديگر لوييس آن جوان لاغر و چابك نبود. او ديگر كندتر كار مي كرد و بازي برايش سخت تر شده بود. از آن سال بود كه فروش فيلم هايش رو به كاهش نهاد تا جايي كه شركت فيلم سازي پرامونت پيكچرز احساس كرد ديگر به فيلم هاي كمدي جري لوييس نيازي ندارد.از آن پس لوييس به فكر ساخت فيلم هاي شخصي افتاد. در سال 1972 فيلم اكران نشده «روزي كه دلقك گريه كرد» را ساخت. اين فيلم داستاني درام داشت كه در اردوگاه نازي ها اتفاق افتاد. لوييس دليل اكران نشدن اين فيلم را مشكلات در امور مالي ذكر كرد ولي اخيرا در كتاب «مارتين و من» نوشت كه دليل اصلي اكران نشدن آن فيلم اين بود كه خود از كارش راضي نبود.از فيلم هاي بعدي جري لوييس «كار سخت» (1981) به كارگرداني خودش، «سلطان كمدي» (1983) اثر مارتين اسكورسيزي كه در آن با رابرت دنيرو همبازي بود، «روياي آريزونا» (1994) و آخرين كارش «استخوان هاي خنده دار» (1995) هستند اما لوييس در اروپا محبوب باقي ماند. منتقدين اروپايي همواره او را بازيگري تحسين برانگيز دانسته اند كه روي تك تك حركاتش تسلط كامل دارد و از اين زاويه او را قابل قياس با هوارد هوكس و آلفرد هيچكاك مي دانند. باوجود اين كه لوييس ديگر در فيلم هاي كمدي ظاهر نمي شود ولي هنوز هم مردم او را دوست دارند و حرف هاي بامزه او به صورت تكه كلام هايي درآمده كه در فرهنگ محاوره آمريكا جا بازكرده است.


جری لوییس

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 12:17  توسط   | 

جری لوييس و دین مارتين

جری لوييس شهرت اوليه خود را در كنار «دين مارتين» خواننده به دست آورد. مارتين همواره مردي عاقل بود كه بايد با لوييس ديوانه سرمي كرد. گروه كمدي مارتين و لوييس با تعداد زيادي از نمايش هاي متنوع در دهه چهل معروف شدند. شايد شهرت و محبوبيت لوييس به اين خاطر بود كه بيشتر اوقات في البداهه از كلمات و حالات خنده آور استفاده مي كرد و زياد پايبند متن نبود. در اواخر دهه 1940 آن دو با برنامه هاي شبانه شان كاملا شناخته شدند. منتقدين اغلب قادر به توصيف حالات بي نظم و شلوغ آن دونبودند و فقط به يك جمله بسنده مي كردند: «مارتين آواز مي خواند و لوييس دلقك بازي درمي آورد.» ولي تماشاچيان از انرژي و هيجان اين تيم دو نفره لذت مي بردند و هميشه برنامه آنها را از تلويزيون و استوديو پارامونت پيكچرز دنبال مي كردند. كم كم نقش مارتين در فيلم نامه ها كمرنگ تر شد و توجهات، بيشتر به لوييس معطوف مي شد.به طوري كه يك بار چاپ lookعكسي بزرگ از اين زوج را در مجله كرد. اين عكس در حقيقت تصوير لوييس را نشان مي داد و تنها گوشه اي از صورت مارتين ديده مي شد. اين كار عملا مارتين را از لوييس دور كرد و سرانجام در سال 1954 اين زوج حرفه اي از يكديگر جدا شدند اما پس از جدايي هر دوي آنها به شهرت انفرادي دست يافتند. بارديگر كه اين دو در كنار هم ديده شدند در سال 1976 و در فيلمي به كارگرداني «فرانك سيناترا» بود كه بسيار مورد توجه مردم قرار گرفت. لوييس در سال 2005 در كتاب «اين ومن يك داستان عاشقانه» احساس خود را نسبت به همكار قديمي اش «دين مارتين» بيان كرد. 



مجموعه فیلم های جری لوییس

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 12:13  توسط   | 

جری لوئیس

لوييس در روز شانزدهم مارس 1926 در «نوارك» واقع در نيوجرسي چشم به جهان گشود. نام او را «جوزف لويچ» يا بنا به قولي «ژروم لويچ» گذاشتند. پدرش «دني لوييس» واريته (نمايش متنوع همراه با ساز و آواز) اجرا مي كرد. لوييس از سال 1942 يعني از شانزده سالگي بازي در نمايش هاي كمدي را آغاز كرد و دو سال بعد و در هجده سالگي ازدواج كرد.جري لوييس كمدين، تهيه كننده، نويسنده و كارگردان سرشناس آمريكايي است كه به خاطر شوخي هاي خنده آور و ژست هاي بامزه اش و بنياد خيريه اش معروف است. جري لوييس در طول مدت عمر حرفه اي خود جوايز متعددي را از جشنواره فيلم كمدي آمريكا، دوربين طلايي، اتحاديه منتقدين فيلم لوس آنجلس و جشنواره فيلم ونيز از آن خود كرده است و در منطقه يادبود مشاهير هاليوود دو ستاره براي خود دارد. لوييس در حال حاضر در لاس وگاس و نوادا زندگي مي كند. لوييس در سال 1946 با «دين مارتين» زوجي موفق را تشكيل دادند. اين دو در كنار برنامه هاي شبانه كه بسيار محبوب مردم بود، در چندين فيلم كمدي ظاهر گشتند كه از موفقيت بالايي برخوردار شدند. اين گروه دو نفره ده سال بعد منحل شد



جری لوئیس



+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 12:8  توسط   | 

تسخیر دوباره تاریخ (هارولد لوید)

اما ترمیم و بازیافت فیلم کار خیلی آسانی نیست. ممکن است در کنار هم جمع کردن تمام بخشهای یک فیلم سالها طول بکشد زیرا گاهی یک حلقه از فیلم در یک آرشیو قرار داده شده است و حلقه بعدی، درون آرشیوی دیگر و در جای دیگری از دنیا باشد.

ترمیم کنندگان به دنبال جزئیات مختلف، مانند بهترین صدا ورنگ هستند و سپس آن دو را برای چاپ نهایی با هم ترکیب میکنند و این کار، بسته به سال تولید فیلم، تکنولوژی ساخت و نایاب بودن نسخه های ْآن، تا چند صد هزار دلار هزینه خواهد داشت.

علاقمندان و تاریخ نویسان، برای در دست داشتن 85 فیلم موجود در آرشیو لوید، باید از خود او سپاس گذار باشند.

قبل از اینکه فیلمسازانی چون جورج لوکاس (George Lucas) به فکر مالکیت آثارشان بیافتند (کمپانی لوکاس مالک سری فیلمهای "جنگهای ستاره ای" Star Wars است)، لوید این آگاهی را داشت که تمام نسخه های چاپ شده و نگاتیو آثار خود را از تهیه کننده آنها، یعنی هال روچ (Hal Roach) خریداری کند. 

او از اولین کسانی بود که به فکر حفظ و نگهداری فیلمهای صامت افتاد، زیرا در آن زمان این آثار تنها ارزش تجاری داشتند نه هنری و پس از گذشتن تاریخ مصرفشان، صدها فیلم به اقیانوس ریخته یا سوزانده میشد.

به گفته سوزان لوید، یکی دیگر از کارهای پیشگامانه او این بود که لوید فیلم ها را ابتدا به طور آزمایشی برای عده ای نمایش میداد تا سلیقه تماشاگر را بسنجد و پس از آن مجددا روانه اتاق مونتاژ میشد و قبل از پخش گسترده فیلم را یک بار دیگر تدوین میکرد.

او به دور دنیا سفر کرد و از هر چیزی، از منظره گرفته تا دختران زیبایی چون مریلین مونرو (Marilyn Monroe) و بتی پیج (Bette Page) عکسهای سه بعدی میگرفت.

تمام اطلاعات و جزئیات این وقایع، همچنین بخشهایی از زندگی او در Greenacres که ملک شخصی 16 جریبی اش است، گفته های تاریخ نویسان و منتقدین در باره او و آثارش به علاوه مجموعه ویژه ای از عکسهای سه بعدی و عینک او نیز در این ست DVD ضمیمه شده اند.

سوزان لوید می گوید : "امیدوارم این کار تغییری ایجاد کند، چه این تغییر این باشد که هنگام صحبت درباره هارولد لوید مردم به یاد ماجرای ساعت بیافتند یا اینکه بعد از دیدن فیلمهای او بگویند چقدر فوق العاده است."


هارولد لوید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 11:34  توسط   | 

هارولد لوید

یک روزنامه سینمایی در سال 1918 نوشت که نام لوید برابر است با جاری شدن پول در گیشه و آنها شوخی نمی کردند.

درآمد حاصل از فروش بلیط فیلم "ایمنی، آخر از همه" که ماجرای به شهر رفتن لوید برای پول درآوردن و فرستادن آن برای نو عروسش را حکایت میکند، در آن زمان توانست مبلغ 1.58 میلیون دلار فروش داشته باشد که با محاسبات تورم امروزی، چیزی معادل 205 میلیون دلار می شود.


 
یکسال بعد، فیلم Girl Shy (به معنی کسی که از دخترها خجالت میکشد) ، معادل 217 میلیون دلار (به حساب امروز) و در سال 1926 "به خاطر خدا" For Heaven's Sake، معادل 294 میلیون دلار بدست آورد.

به گمان سوزان، تماشاگران سینمای مدرن می توانند در فیلم های امروزی نشانه های واضح کارهای لوید ببینند. در حقیقت او چند سال پیش از کمپانی والت دیسنی ادعای خسارت کرد زیرا اعتقاد داشت که فیلم "پسر آب" (The Water Boy) محصول 1998، با بازی آدام سندلر از روی فیلم صامت پدر بزرگش "تازه وارد" کپی برداری شده است.

او در مورد پدر بزرگ اش می گوید: "چون او خیلی سریع حرکت میکرد و فیلمهایش هم از ریتم تندی برخوردار بود، بچه ها با آن رابطه خوبی برقرار میکنند. اما حتا اگر بچه ها هم هیچ چیز جالبی در فیلمهای صامت قدیمی پیدا نکنند، هنوز طرفداران لوید، علاقمندان فیلم و تاریخ هالیوود وجود دارند که از این مجموعه لذت ببرند."

مایکل پوگورزلسکی (Michael Pogorzelski) رئیس بایگانی اسناد و گنجینه فیلم آکادمی هنر و علم سینما می گوید :

"فیلم می تواند در ورای داستانی که تعریف میکند، چیزهای بسیار بیشتری را به ما بیاموزد. مورخان، همانطور که از ادبیات کلاسیک، رورنامه ها یا داستانهای مجلات برای تحقیق خود استفاده میکردند، امروزه از فیلم های قدیمی نیز برای شناخت شیوه رفتار، سبک زندگی و اخلاقیات آن دوران استفاده می کنند."

این تصویر مربوط به فیلم "بالاخره، امنیت!" (Safety Last) محصول سال 1923 که به یک عکس نمادین از دوران گذشته هالیوود مبدل شده است.

مجموعه فیلمهای هارولد لوید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 11:29  توسط   | 

میراث کمدی هارولد لوید (Harold Lloyd ,1893-1971) ستاره فیلمهای صامت

خبر گزاری رویترز لوس آنجلس - هواداران فیلم های صامت او را یک رقیب برای چارلی چاپلین و باستر کیتون میدانند. اما بعید به نظر می رسد که دوستداران فیلم های جدید، غیر از شناختن چهره او، چیز زیادی درباره اش بدانند.

اغلب مردم او را بعنوان شخصی که با عینک گرد و کلاه حصیری از ساعت یک برج بلند آویزان شده و به طور خطرناکی به عقربه آن که در حال چرخیدن است، بند شده می شناسند.

 اما کمدین هایی مانند ویل فرل (Will Ferrell) و آدام ساندلر، (Adam Sandler) برای هر خنده ای که از تماشاگران امروز خود میگیرند، باید از هارولد لوید 80 سال پیش ممنون باشند. 

در ماه جاری نوه هارولد، سوزان لوید با انتشار یک ست DVD به نام "مجموعه کمدی هارولد لوید" (The Harold Lloyd Comedy Collection) که شامل نسخه ترمیم شده فیلمهایی چون "تازه وارد" (The Freshman) و "سریع السیر" (Speedy) از مجموعه شخصی لوید است، این شخصیت افسانه ای پرده نقره ای را مجددا به سینما دوستان معرفی نموده است.
 
اما تلاشهای سوزان صرفا فقط فروش مجموعه DVD ها نبود، هدف او علاوه بر زنده نگه داشتن افسانه پدر بزرگ، به همان اندازه حفظ قسمتی از فرهنگ و هنر آمریکایی برای نسل آینده نیز است.

سوزان لوید به خبرنگار رویترز گفت : "او هنرمندی بسیار ماهر و خلاق بود، او فقط یک ستاره سینما نبود بلکه یکی از پیشگامان (سینما) بود."

لوید در سال 1971 درگذشت، اما شخصیت مشهور او "پسری با عینک" در فیلمها زنده ماند. او همچون چارلی چاپلین خانه به دوش ساکن در خیابانها نبود و کمدی بکوب بکوبش مثل باستر کیتونز عجیب و غریب نبود.

پسری که لوید تصویر کرد واقعی بود، شخصی معمولی که عاشق می شد و در راه عشقش دست به کارهایی میزد که در عین داشتن نیت خیر، همواره او را به دردسر میانداخت، بود. شخصیت او باید کت و شلوار و کراوات می پوشید، بینی اش راتمیز می کرد و مثل همه نو جوانان طبقه متوسط جامعه به شهرت، ثروت و دختری زیبا فکر میکرد.

سوزان لوید افزود : "تصور میکنم بتوانیم بگوییم که او الگو اینکار را، برای تمام ماجراهای کمدی - رمانتیکی که تا امروز هم ادامه دارند، به وجود آورده است."


فیلم های هارولد لوید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 11:20  توسط   | 

هارولد لوید (Harold Clayton Lloyd)

هارولد کلایتون لوید (به انگلیسی: Harold Clayton Lloyd, Sr.‎) (۲۰ آوریل ۱۸۹۳ - ۸ مارس ۱۹۷۱) بازیگر کمدی و تهیه‌کننده آمریکایی است که بیشتر به‌خاطر فیلم‌های صامت‌اش معروف است.هارولد لوید در فروردین 1272در نبراسکا ی آمریکا به دنیا آ مد از جمله کارهای او ساختن 200 فیلم کمدی است که بعضی‌هایشان بدون کلام (صامت) اند و بعضی‌هایشان هم با کلام. کارهای خوب و محبوبیت هرولد لوید، او را در فهرست مشهورترین و محبوب‌ترین شخصیت‌های سینما قرار داده و سال 3591 هم جایزه افتخاری اسکار را نصیبش کرده‌است.از ویژگی‌های فیلم‌های هارولد لوید هیجان‌انگیز بودن آنهاست. صحنه‌های تعقیب و گریز، زد و خوردهای خنده‌دار و صحنه‌های خطرناک مثل راه رفتن روی لبه پنجره ساختمانی چندین طبقه؛ صحنه‌ای از فیلم «ایمنی تا آخر» که در آن لوید از ساعتی بر دیواره ساختمانی بلند آویزان است و زیر پایش چیزی دیده نمی‌شود جز خیابان، از مشهورترین صحنه‌های تاریخ سینماست.
او پس از مهاجرت خانواده‌اش به کالیفرنیا فرصت بازی در ‏نمایش‌های کوچک را یافت و پس از مدتی در اولین نقش سینمایی خود ظاهر شد. به زودی با توماس ادیسون و کمپانی ‏تولید فیلم او و هال روچ کارگردان مشهور سینما مشغول به کار شده و تبدیل به پرکارترین و محبوب‌ترین کمدین هال ‏روچ در نیمه دوم دهه نخست قرن بیستم گردید. همکاری لوید با هال روچ تا سال 1918 و ساخت بیش از شصت فیلم ‏کوتاه کمدی ادامه یافت. در این سال هارولد لوید و هال روچ، شخصیت سینمایی هارولد را پدید آوردند، مرد عینکی سمپاتیکی که درگیر ‏مشکلات روزمره زندگی است ولی سر از ماجراهای عجیب در می‌آورد، این شخصیت سینمایی که در آن سال‌ها برای ‏اغلب تماشاگران سینمای آمریکا شناخته شده بود به زودی به محبوبیت فراوانی رسید و توانست جایگاه هارولد لوید را تا ‏حد چاپلین ارتقا دهد‏‎.‎موفقیت فیلم‌های او در همین سال، سبب تثبیت این شخصیت سینمایی شد. پس از موفیت در تولید فیلم‌های بلند، هارولد لوید از روچ جدا شد و از سال 1924 خود مستقلا تهیه‌کنندگی و ‏کارگردانی فیلم‌هایش را برعهده گرفت.او در سال 1932 با بازیگر نقش اول زن فیلم‌های خود میلدرد دیویس ازدواج کرد که در نخستین برخورد وی را یک ‏عروسک فرانسوی خوانده بود‏‎.‎
فیلم‌های لوید چون پنجه گربه، اول پاها و پر سرعت با موفقیت بسیار زیادی روبرو شدند. اما هارولد در آغاز دهه چهل ‏به تدریج از سینما کناره گرفت و در سال 1947 خود را کاملا بازنشسته کرد. وی پس از بازنشستگی به فعالیت‌های ‏خیرخواهانه به ویژه برای کودکان معلول مشغول شد و یکی از فعال‌ترین موسسه‌های خیریه برای کمک به کودکان ‏معلول را تاسیس کرد‏‎.‎‏ در طول دوران بازنشستگی از سینما وی نه تنها در زمینه عکاسی بلکه مطالعات مربوط به ‏سینمای سه‌بعدی و تکنیک‌های رنگی در سینما نیز فعال بود، برخی از عکس‌های او از بازیگران و مدل‌ها از جمله ‏عکس‌هایش از مرلین مونرو پس از مرگ این بازیگر بسیار شهرت یافتند‎.‎در اوایل دهه شصت او دو فیلم از مجموعه فیلم‌هایش با نام‌های دنیای کمدی هارولد لوید و سوی مسخره زندگی تهیه ‏کرد. نمایش این دو فیلم سبب جلب توجه دوباره به فیلم‌های لوید و چاپ نقدهای مثبت بسیاری درباره فیلم‌های او در ‏مطبوعات شد‎.
عاقبت مرد مر عینکی و با نمک تاریخ سینمای کمدی در اسفند 1349 (? مارس 1971) از دنیا رفت. هارولد لوید در سال 1952 اسکار افتخاری آکادمی را برای استادی در سینمای کمدی و شهروند خوب بودن را دریافت ‏کرد.

مجموعه فیلم های هارولد لوید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 11:15  توسط   | 

عوارض جانبی "وودی آلن" و طنز دراماتیک

مجموعه طنزهای دراماتیک وودی آلن با عنوان «عوارض جانبی» با ترجمه لادن نژادحسینی منتشر شد. به گفته مترجم وودی آلن در داستان‌های این کتاب روابط خانوادگی و سرنوشت انسان را دست‌مایه طنز قرار داده است.

به گزارش ایبنا، در کتاب «عوارض جانبی» داستان‌های «به یاد نیدل من»، «محکوم»، «دریغ از سرنوشت»، «خطر بشقاب پرنده‌ها»، «توجیه بنده»، «فصل کاگلماس»، «سخنرانی من برای فارغ‌التحصیلان» و «رژیم» را می‌خوانید.

نژادحسینی، مترجم «عوارض جانبی»، درباره این مجموعه گفت: داستان‌های این مجموعه بیشتر اجتماعی است و طنز آن روابط خانوادگی و سرنوشت انسان را بیان می‌کند. این کتاب به شکل غیر مستقیم عقاید فلسفی وودی آلن را در قالب داستان بیان می‌کند.

وی ادامه داد: داستان‌های آلن مخاطب را با کشمکش واقعی زندگی مواجه می‌کند و معمولا پایان خوشی دارد. داستان‌های او خواننده را با پرسش‌های متعدد رها می‌کند؛ پرسش‌هایی که افراد در زندگی تا مدت‌ها درگیر پاسخ آن هستند.

نژادحسینی افزود: شخصیت‌های به ظاهر کودن ولی متفکر آلن همراه با صحنه‌سازهای خاص و کمدی‌ تجسمی خلاقانه را تصویر می‌کنند.

کتاب «عوارض جانبی» برگردان کتاب «side effect» است که نسخه اصلی آن در سال 1975 میلادی منتشر شده.

اکثر داستان‌های این مجموعه قبل از انتشار به صورت کتاب در نشریات مختلفی همچون «نیویورک تایمز»، «نیویورکر» و «نیو ریپابلیک» چاپ شده‌اند.

این اثر با ترجمه لادن نژادحسینی در شمارگان 2500 نسخه منتشر شده و با قیمت 2600 تومان از سوی نشر بیدگل به فروش می‌رسد.

وودی آلن دو بار به عنوان فیلم‌نامه نویس و یک بار برای کارگردانی به جایزه سینمایی اسکار دست یافته و بارها برای این جایزه کاندید شده است که از این نظر رکورد دار است. اما او هرگز برای دریافت جایزه خود در مراسم اسکار حضور نیافته و عقیده دارد رقابت در عرصه هنر کاملا بی‌معناست.

از این نویسنده تاکنون کتاب‌ها و فیلم‌نامه‌هایی چون: «آنی‌هال»، «مرگ در می‌زند»، «پایان هالیوودی»، «مانهاتان» و «کنت دراکولا» به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده‌اند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 12:12  توسط   | 

جزئیات فیلم جدید وودی آلن اعلام شد

کارگردان سرشناس آمریکایی فیلم سینمایی «نیمه‌شب در پاریس» را تابستان امسال در پاریس کلید می‌زند.

به گزارش خبرآنلاین، وودی آلن که عموما از رسانه‌ها دوری می‌کند روز پنجشنبه جزئیات فیلم جدید خود را اعلام کرد.

او عنوان «نیمه‌شب در پاریس» را برای تازه‌ترین فیلم خود انتخاب کرده که اوون ویلسن، ماریون کوتیار، ریچل مک‌آدامز، کتی بیتس و کارلا برونی در آن نقش‌آفرینی خواهند کرد.

مایکل شین، نینا آریاندا، تام هیدلستن، کوری استول، میمی کندی و کرت فولر دیگر بازیگران این فیلم هستند.

نقش‌آفرینی ویلسن، کوتیار و مک‌آدامز در فیلم «نیمه‌شب در پاریس» اواخر ماه مارس اعلام شد و درباره حضور برونی، همسر نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه ماه‌ها اخبار متفاوت منتشر می‌شد، اما دیگر بازیگران فیلم مشخص نبودند.

«نیمه‌شب در پاریس» یک کمدی رومانتیک درباره خانواده‌ای شامل یک زوج جوان است که در سفری کاری به پاریس می‌روند و در طول سفر زندگی آنها متحول می‌شود.

در بیانیه وودی آلن آمده است: «این فیلم تجلیل از عشق یک مرد جوان به پاریس است و در همین حال به کند و کاو در تخیلات آدم‌هایی می‌پردازد که فکر می‌کنند زندگی متفاوت با زندگی خودشان، بهتر است.»

«نیمه‌شب در پاریس» یکی از سه فیلمی است که با قرارداد بین شرکت گراویر پروداکشنز متعلق به آلن با مدیاپرو در بارسلونا ساخته می‌شود.

شرکت اسپانیایی روی فیلم «با یک غریبه سبزه قدبلند آشنا می‌شوی» آلن هم سرمایه‌گذاری کرد که پاییز امسال از سوی شرکت سونی پیکچرز کلسیکس در آمریکا اکران می‌شود.

این فیلم ماه آینده در بخش خارج از مسابقه جشنواره کن به نمایش درمی‌آید.

آلن 75 ساله در 1978 برای فیلم «آنی هال» برنده جوایز اسکار بهترین کارگردان و بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شد و سال 1987 نیز با «هانا و خواهرانش» اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را دریافت کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 12:11  توسط   | 

خاطرات وودی آلن از فیلم ویکی کریستینا بارسلونا

این فقط بخشی از خاطراتی است که وودی آلن به شکلی طنز در طول مدت فیلم برداری آخرین فیلمش یعنی ‏‏«ویکی کریستینا بارسلونا» نوشته است. خاطرات لحنشان طنز است و به نظر بیشتر شبیه اغراق های این مرد ‏خوش ذوق است. وودی آلن، وودی آلن است و خواندن نوشته هایش جذاب. ظرافت خاصی در دیدش ‏وجود دارد.‏
فیلم را ندیده بودم، امشب آن را دیدم، بی مورد ندیدم این مطلب را که مدتها پیش خواندم (تقریباً تابستان ‏امسال) ترجمه کنم. منبع اصلی در آخر مطلب آمده است.‏



دو نکته دربارة ترجمه:‏
واژة ‏Agent‏ را کارگزار ترجمه کردم، همیشه سر ترجمة این واژه مشکل داشتم و دارم. اگر واژة بهتری می ‏شناسید بگوید.‏
چند جایی از مطلب هم است که یک سری اسم خاص آمده است، با کلیک روی هر کدام به لینکی که ‏توضیحاتی دربارة آن واژه می دهد باز می شود. ‏

دوم ژانویه
پیشنهادی برای ساختن فیلم در بارسلونا دریافت کردم. باید مواظب باشم. اسپانیا آفتابی ست و صورتم کَک ‏مک دارد. پولش هم زیاد خوب نیست، اما کارگزارم بهم قول داد می توانم ده درصد از یک درصد فیلم را ‏بعد از موفقیت و فروش بالای چهارصد میلیون دلار بردارم.‏
فکر خاصی دربارة بارسلونا نداشتم تا اینکه داستان دو یهودی اهل هکانسک رو شنیدم، آنها یک شرکت سفارش ‏کالای مومیایی شده راه انداخته بودند، بسته هایی که می توانستند با هم جایشان عوض شوند.‏

پنجم مارس
با خاویر باردم و پنه لوپه کروز ملاقات کردم. او از آنچه فکر می کردم دلرباتر و شهوت برانگیزتر است. در ‏طول مصاحبه نمی توانستم جلوی تحرکات داخل شلوارم را بگیریم. باردم یکی از آن نوابغ از تخم در نیامده ‏است که فقط مانده کمی کمک از طرف من بهش برسد.‏

دوم آوریل
نقش را به اسکارلت جوهانسون پیشنهاد دادم. گفت قبل از اینکه خودش آن را قبول کند، باید مورد تایید ‏کارگزارش قرار بگیرد، بعدش مادرش باید آن را تایید کند، چون خیلی بهش نزدیک است. پشت بندش باید ‏کارگزار مادرش هم آن را قبول کند. میانة مذاکرات بودیم که کارگزارهایش را عوض کرد ــ بعد مادرهایش را ‏عوض کرد. او آدم با استعدادی است اما می تواند دردسر برایت بتراشد.‏

اول ژوئن
رسیدم بارسلونا. با پرواز درجه یک آمدم. قرار است هتل سال دیگر اگر آب شرب راه انداختند نیم ستاره ‏بگیرد.‏

پنجم ژوئن
فیلمبرداری متزلزل شروع شد. رِبکا هال، با اینکه جوان است و اولین نقش اصلی اش را به عهده دارد، کمی ‏از آن که فکرش را می کردم آتشی تر است و مرا از حضور در صحنه منع کرد. برایش توضیح دادم کارگردان ‏باید حاضر باشد تا بتواند فیلم را کارگردانی کند. با اینکه سعی کردم اما نتوانستم راضی اش کنم و مجبور ‏شدم خودم را به لباس پیکهای نهار در بیاورم تا بتوانم قایمکی به پشت صحنه برسم.‏

پانزدهم ژوئن
کارها بالاخره دارد خوب پیش می رود. یک صحنة عشقبازی پر حرارت بین اسکارلت و خاویر گرفتیم. اگر ‏چند سال پیش بود، خودم نقش خاویر را بازی می کردم. زمانی که این موضوع را به اسکارت یادآور شدم ‏گفت "آه ـ هان"، بیان رمزآلودی داشت. اسکارلت دیر سر صحنه آمد. عوض اینکه بهش سخت بگیرم، یک ‏سخنرانی براش ترتیب دادم، توضیح دادم دیر کردن بازیگرانم را تحمل نمی کنم. او با احترام به حرفهایم ‏گوش داد، هر چند زمانی که داشتم صحبت می کردم، متوجه شدم صدای آیپادش را زیاد کرده است.‏

بیستم ژوئن
بارسلونا شهر حیرت انگیزی است. مردم در خیابان، می آیند کارمان را تماشا کنند. بسیار بجا فکر کردند که ‏من وقت دادن امضا بهشان را ندارم، به خاطر همین هم فقط از بازیگرها امضا خواستند. بعداً چندین عکس ‏هشت در ده از خودم که دارم با اسپیرو اگنیو دست می دهم بهشان دادم و خواستم برایشان امضا کنم، اما ‏دیگر خبری از جماعت نبود.‏

بیست و ششم ژوئن
فیلمبرداری در لا ساگرادا فامیلا، شاهکار معماری گادی. حدس می زدم که با معمار بزرگ اسپانیایی شباهت ‏های زیادی داشته باشم. هر دویمان قواعد را نفی می کنیم، او با طراحی های حیرت آورش و من با پوشیدن ‏پیشبند بچگانه خرچنگی در زیر دوش.‏

سی ژوئن
مواد خام گرفته شده خوب به نظر می رسند، در حالی که خاویر ایدة حملة گستردة فضایی ها را داد، صحنه ‏ای که با هزارتا سیاه لکشر و لباسهای ویژة و بشقاب پرنده پر می شد، ایدة زیاد خوبی نبود، این صحنه را ‏فیلمبرداری می کنم تا خوشحالش کرده باشم و در تدوین حذفش می کنم.‏

سوم جولای
اسکارلت با یکی از همان سئوالهای معمول بازیگران به سراغم آمد «انگیزه ام چیست؟» سریع جواب دادم ‏‏«دستمزدت.» گفت قبول است، اما برای ادامه نیاز به انگیزة بیشتری دارد. تقریباً سه برابر. وگرنه تهدید کرد که ‏می رود. دستش را خواندم و من اول رفتم. بعد او رفت. حالا آنقدر از هم دور شده بودیم که باید برای ‏شنیدن صدای هم داد می زدیم. بعدش تهدید کرد لی لی می کند. منم لی لی کردم و خیلی سریع به یک بن ‏بست رسیدم. آنجا به یک عده دوست برخوردم، همگی مست کردیم و دیگر معلوم است که حسابش هم با ‏من بود.‏

پانزدهم جولای
باز هم باید به خاویر برای بازی در صحنة معاشقه کمک کنم. سکانس این بود که باید پنه لوپه کروز را در ‏آغوش می گرفت، لباسهایش را پاره می کرد و در اتاق خواب ترتیبش را می داد. جایزة اسکار برده، اما هنوز ‏باید بهش نشان داد چطور با حرارت بود. پنه لوپه را بغل کردم و در یک چشم بهم زدن لباسهایش را پاره ‏کردم. شانس آوردیم لباسهای آن صحنه را نپوشیده بود، تنش لباسهای گران قیمتش بود که دیگر خرابشان ‏کرده بودم. وحشیانه پرتش کردم کنار شومینه و پریدم رویش. هرزه، قبل از اینکه رویش فرود بیایم خودش ‏را کنار کشید و من هم با دندانهای جلویم روی کاشی های کف فرود آمدم. روز کاری خوبی بود و فکر می ‏کنم بتوانم برای آگوست باز غذای حسابی بخورم.‏

سی جولای
مواد خام عالی به نظر می رسند. احتمالاً هنوز نقشه کشی برای اسکار زود باشد. خُب شاید نوشتن چند ‏یادداشت کوتاه برای زمان دریافت جایزه بتواند بعداً وقتم را پر نکند.‏

سوم آگوست
حدس می زنم طبیعی باشد. به عنوان یک کارگردان گاهی معلم هستم، گاهی روانپزشک، گاهی شمایلی از ‏پدر، گاهی گور (معلم مذهبی هندی). پس آیا باید جای شگفتی باشد که بعد از این هفته ها، اسکارلت و پنه ‏لوپه هر دوتایی دلبستگیون بهم بیشتر شده است؟ دل نازک زنها. متوجه شدم طفلک خاویر به بازیگرهایی ‏که با چشمانشان مرا به رختخواب برده اند، رشک آمیز نگاه می کند، ولی برای پسرک توضیح دادم که باید ‏انتظار اشتیاق لجام گسیختة زنانه برای یک سینما گر معروف را داشته باشد، مخصوصاً اگر کسی باشد که صورتش بی حالت باشد. در همان بین وقتی هر روز صبح حمام می گرفتم و به خودم عطر می زدم، بین پنه ‏لوپه و اسکارلت دعوایی حسابی در می گرفت. هیچ وقت دوست ندارم کار را با لذت قاطی کنم، ولی شاید ‏بتوانم شهوت هر کدامشان را کمی پایین بکشم تا بشود فیلم را تمام کرد. احتمالاً چهارشنبه ها و جمعه ها ‏برای پنه لوپه باشم، به اسکارلت هم سه شنبه ها و پنج شنبه ها حال بدهم. مثل پارک کردن در روزهای ‏زوج و فرد است. دوشنبه برای ربکایی وقت دارم که درست قبل از اینکه اسمم را روی رانش خالکوبی کند ‏جلویش را گرفتم. بعد از فیلمبرداری هم با خانمهای بازیگر مشروبی می زنم و یک سری قوانین اساسی می ‏گذارم. شاید همان سیستم جیرة کوپونی سابق بر این، به کارمان بیاید. ‏

دهم آگوست
امروز خاویر را سر یک صحنة احساسی کارگردانی کردم. مجبور شدم لحن دیالگوها را هم بهش بگویم. تا ‏وقتیکه ادای مرا در می آورد خوب بود. زمانی که سعی می کرد از خودش بازی در بیاورد خراب می کرد. ‏بعدش اشک ریخت و نمی دانست از حالا که دیگر قرار نیست کارگردانش باشم باید چه کار کند. مودبانه ‏ولی محکم برایش توضیح دادم می تواند بدون من هم بهترین خودش را ارائه دهد و فقط سعی کند نکاتی ‏که بهش گفتم را به خاطر بسپارد. می دانم خوشحال شد، چون زمانی که کابینش را ترک می کردم، او و ‏دوستانش از خنده روده بر شدند.‏

بیستم آگوست
با پنه لوپه و اسکارلت در آن واحد معاشقه کردم، باید جفتشان را خوشحال نگاه می داشتم. همین کار، یک ‏فکر عالی برای نقطه اوج فیلم به سرم انداخت. ربکا مدام به در می زد، آخر اجازه دادم بیاید تو، ولی تخت ‏های اسپانیای آنقدر کوچک اند که چهار نفر رویش جا نمی شود و زمانی که او آمد، مدام به زمین می خوردم ‏و بر می گشتم. ‏

بیست و پنجم آگوست
پایان فیلمبرداری. مهمانی آخرین روز مثل همیشه یکم ناراحت کننده بود. آرام با اسکارلت رقصیدم. انگشت ‏پایش را شکستم. تقسیر من نبود. زمانی که مرا به عقب برد، پایم رفت رویش.‏
پنه لوپه و خاویر مشتاق کار دوباره با من هستند. گفتند اگر فیلمنامة دیگری نوشتم سعی کنم آنها را پیدا کنم. ‏مشروب خداحافظی را با ربکا زدم. لحظه ای بود پر از احساسات. همة عوامل پولهایشان را رو هم گذاشته بودند و ‏برایم یک خودنویس خریدند. تصمیم گرفته ام اسم فیلم را بگذارم «ویکی کریستینا بارسلونا». مسئولان ‏استودیو تمام فیلمهای خام را دیده اند. ظاهراً نما به نما عاشقش شده اند و صحبت از این است که در یک جذام خانه اکرانش کنیم. موفق بودن، تنهایی هم به همراه می آورد. ‏

منبع: نیویورک تایمز
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 12:7  توسط   | 

مصاحبه با «وودی آلن» درباره فیلم« ویکی کرستینا بارسلونا»

میلیون ها سوال هست که می توانستم از «وودی آلن» بپرسم. در حقیقت، دو میلیون سوال. من، بعنوان طرفدار پر و پا قرص وودی آلن، یک لیست عظیم داشتم از سوالاتی که در ذهنم بود. اما متأسفانه، وقتی شما در یک نشست مطبوعاتی شرکت می کنید و جلسه با تقریباً سه هزار روزنامه نگار پر می شود؛ خیلی خوش شانس هستید که فقط یک چیز را بپرسید.
خب، بااینکه می خواستم بدانم آیا ما فیلمهای کلاسیک او را داریم یا صحنه های حذف شده فیلم هایش را خواهیم دید و نشد که بپرسم؛ اما آن لحظه ای که من از رسیدن به جواب سوال هایم نا امید شدم، بینهایت خوشحالم که بگویم در یک اتاق با فیلمساز محبوبم نشسته ام. همچنین، بسیار خوشحالم که گزارشی از آخرین فیلم وودی آلن می دهم؛ « ویکی کریستینا بارسلونا». فیلمی ساختار گرا و بسیار بهتر از دو ساخته اخیرش. نیز فیلمی که به مسائل جنسی پرداخته. خب.. نمی دانم! باید سکسی ترین فیلم او باشد. البته، با حضور «پنلوپه کروز»، « اسکارلت یوهانسون» و «خاویر باردم» بعنوان هنرپیشگان اصلی امکان آن بیشتر است.

اگر تا بحال در مورد فیلم چیزی نشنیده اید به خلاصه ای از آن اشاره می کنم:

« دو زن آمریکایی جوان، ویکی(ربکا هال) و کریستینا(اسکارلت یوهانسون) برای گذراندن تعطیلات تابستانی به بارسلونا می آیند. ویکی دختری معقول و در آستانه ازدواج است و کریستینا از لحاظ جنسی و عاطفی دختری ماجراجو. در بارسلونا، این دو وارد یک سری ماجراهای عاشقانه با مرد مقتدر نقاشی به نام جان آنتونیو (خاویر باردم) می شوند؛ مردی که هنوز گرفتار همسر غرغروی سابق خود، ماریا النا(پنلوپه کروز) است. «ویکی کریستینا بارسلونا»ی وودی آلن فیلمی دیدنی و روشنگرانه در پاسداشت عشق است.

به هرحال، اگر شما یکی از هواداران وودی آلن هستید قطعاً از این مصاحبه لذت می برید. او، در این مصاحبه، به یک سلسله از موضوعات می پردازد و به طرزی باورنکردنی هم در پاسخ گویی به سوالات صداقت دارد.

کنجکاوم که در مورد الهامی که از زنان می گیرید صحبت کنید. آیا می توانید در مورد زنان حرف بزنید و اینکه آنها چه چیزی را در شما بوجود می آورند که شما – اصطلاحاً- از آنها فیلم می سازید؟

نکته جالب، که قبلا هم گفته ام، اینست که اولین بار که شروع به کار کردم اصلاً نمی توانستم برای زنان بنویسم. وقتی فیلمنامه دو فیلم نخست را نوشتم و جلوی دوربین بردم و وقتی شروع به نوشتن فیلنامه خود کردم؛ می خواستم طرح هایی برای تلویزیون بنویسم اما هرگز نتوانستم از زنان بنویسم. من همیشه با دیدگاه یک مرد می نوشتم و این برای یک دوره کامل ادامه داشت. حتی مردم هم در مورد کارهای من نظر می دادند. بعد من نمایش «دوباره بازی کن،سام» را با دایان کیتون به روی صحنه بردم. من و کیتون با هم ارتباط برقرار کردیم و با هم زندگی کردیم و خیلی صمیمی شدیم. بواسطه یک سری اندیشه سقراطی یا چیزی شبیه این من کار نوشتن درباره زنان را شروع کردم. اول نوشتن از دایان را شروع کردم و بعد دستم آمد که می توانم از زنان بنویسم و به نوشتن برای زنان خو کردم. بیشتر و بیشتر از آنان می نوشتم؛ همه اوقات. من آنها را دوست دارم. از مصاحبت با آنها لذت می برم. تدوینگر من یک زن است. دستیاران تدوین همگی زن هستند و دوستان روزنامه نگار من  و تهیه کننده ام. فقط از مصاحبت با آنهاست که لذت می برم. من خوشی های بی حدی از آنها دریافت می کنم. بدلایلی نوشتن از آنها هم برایم جالب است، گاهی هم مردها اما، حضور قلبی خودم را حقیقتاً وقتی از زنان می نویسم بیشتر حس می کنم. نمی دانم چرا، ولی یادم می آید وقتی را که این تحولات از ناتوانی برای نوشتن از یک زن قابل تجسم اتفاق افتاد. هیچ چیزی نمی توانستم بنویسم جز از یک زن تک بعدی. بعد از آن تمام مدت داشتم برای زنان و از زنان می نوشتم. سال ها و سال هاست که نقش های زیادی برای زنان نوشته ام که یکی از مورد پسندترین نقش ها در آثار من از آب درآمده اند. فوق العاده اینجاست که بازیگران زن شگفتی آفرینی بیرون از اینجا هستند و یک زن را برای نقشی پیدا کردن خیلی آسانتر از پیداکردن یک مرد است. اگر شما نقشی را بنویسید همیشه دو نفر زن پیدا می کنی برای نقشت در حالیکه این قضیه در مورد مردها اگر یکی یا دو نفر پیدا نکنی چندان ساده نیست. در این مرحله، مردها کمیاب می شوند. زنان مستعد بسیاری بیرون از اینجا هستند که فقط منتظر فرصتی برای مشغول شدن هستند.

مثل اسکارلت یوهانسون؟

بله، اسکارلت یک اتفاق بود. تا آخرین هفته پیش تولید فیلم« امتیاز نهایی» من «کیت وینسلت» را داشتم تا اینکه گفت نمی تواند کار سینمایی انجام دهد چون مداوم کار کرده بود و هیچ وقتی برای بچه اش نگذاشته بود.از من پرسید آیا می بخشمش؟ البته من کاملاً اورا درک کردم و خب، اسکارلت را نمی شناختم. به نظرم او برای نقش خیلی کم سن و سال بود؛ آن زمان فقط نوزده سال داشت. گرفتار شده بودم، باید خیلی سریع یک نفر دیگر را پیدا می کردم و می دانستم که اسکارلت بازیگر زیبا و معرکه ای بود. نمی دانستم آیا او واقعا آنچه که نوشته بودم، بود؟با او قرارداد بستم و در نهایت شیفته اش شدم. به گمانم او قادر به انجام هرکاری بود. او نه تنها زیبا بود که باهوش، عجیب، جذاب و مستعد هم بود. از کار کردن با او خیلی خوشحالم.
هر وقت نقشی هست که از هر نظر با او مطابقت دارد و می تواند در بیاورد دلم می خواهد به او زنگ بزنم و امیدوارم که برای کار در دسترس باشد. همانطور که با کیتون سال ها کار کردم و همینطور با «میا». میا زیاد با من کار کرد. به نظرم بازیگر شگفت انگیزی بود. او هیچوقت نگذاشت من سرافکنده شوم. فکر می کنم در کار با اسکارلت هم همینطور بود.

بعنوان نویسنده، نوشتن در مورد سه شخصیت متفاوت از لحاظ فرهنگی برای شما چه نوع مبارزه ای است؟ باصطلاح چه خلقی صورت می گیرد؟ درگیری ویژه شما چه بود؟

من درگیری نداشتم. من ایده ای داشتم در مورد دو زنی که در یک تابستان به جایی می روند. یک نفر از بارسلونا با من تماس گرفت و گفت: دوست داری اینجا یک فیلم بسازی؟ تهیه کننده ات ما می شویم. سخت ترین قسمت فیلم سازی، تهیه کنندگی آن است. نوشتن، کارگردانی یا هرچیز دیگری به مراتب آسانتر از تهیه کنندگی است. خب، من گفتم: البته. فیلم را می سازم.
هیچ ایده ای در مورد هیچ قسمت کار نداشتم و بعد یک یا دوهفته بعد پنلوپه کروز با من تماس گرفت. او را نمی شناختم؛ پنلوپه در نیویورک بود و می خواست ملاقاتی با من داشته باشد. او را فقط در فیلم «VOLVER» دیده بودم و دیگر هیچ. به نظرم، او در آن فیلم معرکه بود. و بعد به من گفت که می دانسته قصد ساختن یک فیلم در بارسلونا را دارم و دلش می خواست همکاری کند. با پنلوپه عازم بارسلونا شدم و در نظر داشتم پیش اسکارلت هم بروم. بعد شنیدم که خاویر باردم هم علاقمند به همکاری است و بتدریج کار شکل گرفت. من مشغول نوشتن برای آنها شدم. تعمداً برای آنها می نوشتم. ربکا هال را اصلاً نمی شناختم. مسئول انتخاب بازیگر من، ژولیت تیلور، او را کشف کرد. ژولیت گفت که او محشر است. باید می شناختمش و فیلم هایش را نگاه می کردم؛ این کار را کردم و حق با ژولیت بود. من همه اجزا را کنار هم قرار دادم و وقتی انجامش دادم بهترین کار را توانستم ارائه دهم. به هر چه اطلاعات داشتم اعتماد کردم، در زندگی ام چندین بار در بارسلونا بوده ام اما اطلاعات زیادی در مورد این شهر نداشتم. وقتی به آنجا رسیدم کارگردان هنری مرا به همه جای شهر برد. شما از مردم کمک می گیرید. هرکسی هر کاری می کند و می گوید: اینها دوست ندارند اسپانیایی حرف بزنند یا اصلاً دلشان نمی خواهد اگر 25 یا 30ساله هستند به این رستوران بروند. دوست دارند به این یکی رستوران بروند. خب، وقتی در حقیقت دارید وانمود می کنید؛ بتدریج نه اسپانیایی حرف می زنید نه دلتان می خواهد به رستوران خاصی بروید و مثل اینست که بارسلونا را می شناسید یا لندن را! هرکسی به شما کمک می کند و دقیقاً همانطوری ست که نمود پیدا می کند.

شما در تمام فیلم هایتان در پی کشف روابط بوده اید. به جوابی هم رسیدید؟

هیچ جوابی که شما دلتان بخواهد بشنوید پیدا نکرده ام. (می خندد). بارسلونا زیباست. نورانی است. موسیقی زیبایی دارد و بازیگران زن و مردش زیبا هستند. در انتهای فیلم، خاویر و پنلوپه نمی توانند با هم زندگی کنند. بدون هم، هم نمی توانند زندگی کنند و مرتباً ناخرسند هستند. نمی توانند این نارضایتی را با هم درست کنند. اسکارلت (کریستینا) همیشه از نارضایتی مزمنی رنج می برد. او خواستار چیزی هست اما نمی داند چیست و همیشه هم در پی چیزی خواهد بود و در نخواهد یافت چه چیزی و هیچ چیزی هم او را راضی نمی کند چرا که همه چیز در خود اوست و او خود بی خبر است. مشکل اینجاست. ربکا هال (ویکی) در آستانه ازدواج با این مرد (خاویر باردم) است اما با یک ثبات نسبی، یک زندگی قابل قبول بدون هیچ فراز و نشیب و این نسخه ای از آنچه که پاتریشیا کلارکسون دارد، خواهد بود؛ شاید با بار دراماتیکی کمتر از آن شاید بیشتر اما او همیشه نسبت به آنچه که در زندگی نداشت احساس کمبود می کند. من دیدگاه بدبینانه ای نسبت به روابط دارم. دیدگاه من همیشه این بوده است که شما در رابطه- عشق- با دوستانتان حرف می زنید. نقشه می کشید. طرح می ریزید و نزد روانکاو می روید. مشاوره ازدواج می کنید و مداوا می شوید. هرآنچه که دوستانتان می توانند انجام دهند انجام می دهید اما در نهایت خوش شانسی می آورید و این اقبال کامل است. شما تمامی این نیازهای دلپذیر را دارید. یک زن نیازهای خود را دارد، و احتمال اینکه همه خواسته های زن یکجا برآورده شوند خیلی کم است اگر یکی از این خواسته ها برآورده نشوند برای زن آزاردهنده می شود و او را ناراضی می کند. شما هم ناراضی می شوید. خب، شما وارد یک رابطه می شوید که اتفاق شادی بخشی است. برای آدمها اتفاق می افتد چرا که مردم بسیاری در دنیا هستند که از نظر اینان میزان مشخصی از آنها شانس می آورند. یکی را ملاقات می کنند، عاشق می شوند. با فرد خوشحال هستند و هیچ اختلافی؛ و این خوشبختی است. این نظر من است. می توان در این مورد مباحثه کرد ولی اگر از من بخواهید که هر آنچه را آموخته ام، بگویم؛ می گویم. هرکاری که انجام می دهید برای خوشبخت بودن است؛ تمام تصمیمات، نقشه ها، کتاب های راهنما، هرکاری که انجام می دهید. در صورتیکه درست انجامش دهید.
بعضی ها وارد رابطه می شوند اما شما آمار طلاق را ببینید، میزان روابطی که مردم برقرار می کنند و تعداد مردمی که رابطه ای ناشاد دارند اما بخاطر جبر با هم می مانند؛ به خاطر بچه ها، ترس از تنهایی و... نمونه های شگفتی آفرین اندک اند. شما مجبورید خوشبخت باشید. امیدوارم ناراحتتان نکرده باشم.

وقتی درحال فیلمبرداری بودید گنجینه طرفدارانتان پر و پیمان بود. کار را سخت نمی کرد؟

فیلمبرداری در بارسلونا خیلی ساده بود. یک انجمن فیلم در اسپانیا وجود دارد. بعضی ها از بارسلونا و بعضی ها از مادرید هستند. انجمن آنجا فعالتر است و در کل، کار آسانی بود. خیلی از آنها انگلیسی صحبت نمی کردند جز معدودی. من اسپانیایی حرف نمی زنم. عوامل اسپانیایی من می دانستند چطور نور بدهند و می دانستند چطور همه کارها را بخوبی انجام بدهند. می توانید ببینید که فیلم خوش ساختی شده. فیلمبردار اسپانیایی بود و کارش را خوب انجام می داد. او بخوبی دیگر فیلمبرداران جهان بود. یک فیلمبردار عالی. انگلیسی حرف نمی زد؛ موردی نداشت. من تعدادی کار سینمایی با یک فیلمبردار چینی داشتم که انگلیسی حرف نمی زد. ده سال با کارلوس دی پالما کار کردم؛ مردی که فقط کمی انگلیسی بلد بود. این موارد ساده هستند. خودِ کار ساده است اما آنچه که دشوار است نوشتن یک متن خوب است. در نود درصد اوقات وقتی پروژه ای رد می شود بخاطر اینست که متن خوب نیست. بازیگرها در کل عالی کار می کنند. احتمالش کم است که کاری خوب پیش نرود بخاطر اینکه بازیگرها خرابکاری کرده اند. احتمالش کم است که خیلی بد کارگردانی کنید اما کار پیش نرود. کارگردانی مثل علم پرتاب موشک نیست. اما، اگر شما متن بدی داشته باشید خب، به اندازه فدریکو فلینی نمی شوید یا هر صاحب سبک بزرگ دیگر یا هرآنچه که شما را نگه دارد.
در پایان کار، شما یک فیلم معیوب و خسته کننده دارید یا یک داستان غیرمنطقی یا نچسب. یکبار من متنی داشتم، نوشته تر و تمیزی بود. اصل موضوع اینجاست؛ کسی نمی توانست انگلیسی حرف بزند. مشکلی نیست. من، پنلوپه و خاویر را تشویق کردم تا بداهه گویی کنند. این دو معرکه اند و همه جا با بداهه گویی کار کردند. حرفی نداشتم که آنها چه می گویند. هیچ حرفی. الآن می توانم از زبان بدن صحبت کنم که آشکارا همان صحنه ای بود که من نوشتمش. عین کلمات من نبود اما این دو، متن را تجزیه تحلیل کردند؛ در مورد مسائل عاطفی زندگی بحث کردند؛ یک چیزی مثل این. هرگز نفهمیدم که آنها چه می گویند تا اینکه به نیویورک برگشتم و زیرنویس در فیلم گذاشتم. شخصی که کار زیرنویس را انجام می داد به من گفت آنها چه می گویند. خوب بود. کار، آن چیزی که نوشته بودم نشد اغلب بازیگران تصویر خودشان را ارائه می دادند اما خوب شد. اگر داستان برای گفتن دارید می توانید این کار را انجام دهید. به همان اندازه که داستان تر و تمیز باشد همه این درک را دارند که چطور روایتش کنند؛ خب، این کار را بکنید. اگر متن خوب نیست؛ بنابراین نه گروه عظیم بازیگران، نه کارگردانی یا فیلمبرداری معرکه هیچکدام شما را از زندان آزاد نمی کنند. من خیلی سال پیش این را فهمیده ام.

شخصیت ربکا هال به نظر کمی شبیه نقش هایی است که شما در گذشته بازی کرده اید. او صدای خرد است. وقتی مشغول نوشتن شخصیت ویکی (ربکا هال) بودید داشتید به صدای درونتان گوش می کردید؟

جالب است که این سوال را از من می پرسید. شما سومین نفر هستید که این سوال را از من می پرسد. این قضیه برای من عجیب و غریب به نظر می رسد. ظاهرا به خاطر اینکه شما سومین سوال کننده هستید. سال ها پیش وقتی پائولین کائیل فیلم interiors را دید؛ خیلی مصر بود که شخصیت «مری بث هال» من هستم با یک مدرک که این شخصیت ژاکت پشمی مردانه ای می پوشید که من دوست دارم بپوشم. گفتم نه، درست نیست. چرا که مشکل مری در این فیلم این است که او نمی تواند خود را به شکلی هنرمندانه ابراز کند. او سرشار از احساس است و قادر به برون ریزی نیست. من همیشه می توانستم کمی بنویسم یا جوک بگویم و هیچوقت مشکلی نداشتم. سال هایی که پیش مردم می رفتم می گفتند« تو جان کیوساک هستی. تو کنت براناگ هستی یا این یکی هستی یا...» و وقتی«نبرد نهایی» را ساختم یکی به من گفت که « جاناتان رایز مِیِر» داشت نقش مرا بازی می کرد. من به فکر فرو رفتم. چطور کسی ممکن است اینگونه بازی کند. من در افسارگسیخته ترین خیالاتم هم نمی توانستم اینگونه نقش را دربیاورم، آنطور که فکر می کردم باشم ومن منظوری ندارم چون جاناتان در نقش خاویر بسیار دوست داشتنی و مجذوب کننده است. می توانستم خود را در صحنه ای بامزه تصور کنم که به رستوران می روم و دارم سعی می کنم که دوزن جذاب را برای خودم بگیرم و خب موفقیت آمیز نیست. من یک جورهایی می توانم دیدگاه ضدالهی و هستی گرایانه خاویر را بفهمم، همانطور که بارها گفته ام. کسی تابحال نگفته است که خاویر گهگاه برای تو نمونه ای از کنکاش است. آنها فکر می کنند که طرف صحبت ماریا من هستم. من می فهمم، پس اینطور نیست. اما جالب اینجاست که این حرف ها ادامه دارد و من فقط می توانم این فکر را بکنم که من نقطه ضعفی دارم. این مثل این نیست که شما تنها دیوانه یک شهر هستید من نقطه ضعفی دارم و آن را درنمی یابم اما ظاهراً دیگران آن را می بینند و این باز هم و باز هم ادامه پیدا می کند. به هرحال من که نمی بینمش اما صادقانه می توانم بگویم که ذهنیتم در مورد آن درست است. من دارم اطمینان خود را از دست می دهم.

می خواستم بدانم که آیا شما با هیچ یک از این شخصیت ها ارتباط قلبی برقرار کردید و همچنین می خواهیم برگردیم به موضوع هوادارانتان در بارسلونا، چطور با انبوه جمعیت برخورد می کردید؟
 
بله، جمعیت عظیمی دور و اطراف وجود داشت و اصلاً مشکلی نبود. آنها محترم ترین و دوست داشتنی ترین مردمان بودند. دلشان می خواست آنجا باشند و برای ما آزار و اذیت ایجاد نمی کردند و قبل از شروع کار اگر سکوت می خواستم؛ می گفتم و همه ساکت می شدند. در نهایت آنها خوب بودند و اهل همکاری. با همکاری وسیع از طرف شهر در هرجایی مواجه شدیم. اگر شما پایان فیلم را تماشا کنید اعتبار مردمانی که شرکت کردند را می بینید. مردم بی دلیل به ما لطف داشتند. با محبت تر از این نمی توانستند باشند. من می توانستم فیلم را بسازم؛ این بخاطر چیزهای مفت و مجانی بود که من برای بودجه کم خود می توانستم داشته باشم. من اصلاً پول زیادی نداشتم و فیلم خود را با تقریباً 15 میلیون دلار ساختم. بعضی اوقات به 16میلیون می رسد و بعضی اوقات به 14میلیون. فیلم خوب و سالم به نظر می رسد چرا که ما همیاری و چیزهای مجانی زیادی داشتیم. شهر برای ما فوق العاده بود. درِ موزه برای ما باز بود. جمعیتِ در خیابان که خیلی هم زیاد بودند مثل کار فیلمبرداری در نیویورک نبود که شما با توده پیوسته ای از مردم مواجه شوید که در حال تماشا هستند و خسته اند و حواسشان نیست. ما واقعاً هزاران هزار نفر از مردم را داشتیم. آنها نمی توانستند دوست داشتنی تر از این و تا این حد همیار باشند.

از جملات منتخب یکی از صفحات: زندگی غائی ترین اثر هنر است. جمله ای هم درمورد اثر فیزیکی هنر است؛مجسمه شما در « اُویدو » چگونه ساخته شد؟ و همچنین در مورد انتخاب هنری که شما در فیلم اعمال کردید هم توضیح دهید. راوی که در صفحه حضور ندارد و هرگز هم هویتش واقعاً مشخص نمی شود. این یک کار ادبی بزرگ است. شما به فیلم بعنوان یک اثر ادبی نگاه می کنید؟

اینجا سه سوال وجود دارد. سوال اول در مورد copy line  است. اول، من copy line را رد می کنم. مردم بازار که پوسترهای فیلم شما را نشان می دهند قلب شما فرو می ریزد چرا که فکر می کنید فیلم قشنگی ساخته اید. لااقل شما برای ساختن یک فیلم تلاش خود را کرده اید و معمولاً این افراد چیزی را نشان شما می دهند که به ستمگرانه ترین روش با مخرجی مشترک ارزیابی شده.  حالا در این فیلم، من منظور خاص آنها برای نشان داده شدن بودم و به گمانم خوب بود. به نظرم عالی بود. من غافلگیر شدم که مجبور نبودم حلقه فیلم را به عقب برگردانم و بگویم «دوباره لطفاً». این یک توجه زیبا بود بهتر از هرآنچه که تصورش را کرده بودم. من هرگز حس نمی کنم copy line ضرورتی داشته باشد اما مردم همیشه در این امر مشارکت می کنند. Copy line برای من بی معنا است و هیچ ارتباطی با فیلم ندارد و با هیچ قسمت دیگر از ساخت فیلم، هم. دوست ندارم این اتفاق برای فیلم من بیافتد.
 پوستر فیلم زیباست و یکی از جالب ترین پوسترهاییست که من تابحال داشته ام. این حس من در مورد copy line است. آنها(قاچاقچیان فیلم) همیشه ترسناک هستند. آنها هدف خاصی ندارند  و احدی را هم وارد این کار نمی کنند؛ اینان مردم بازار را با یک دلیل عجیب راضی به خرید فیلم می کنند. مجسمه من در «اُویدو» یکی از رموز بزرگ تمدن غرب است. «اُویدو» شهری دوست داشتنی در بارسلونا است. من چند باری آنجا رفته ام و زیباست. یک بار برای کاری به آنجا رفتم. مردم اسپانیا تا از من نمی پرسیدند من هرگز نمی توانستم کاری انجام دهم. آنها گفتند ما داریم مجسمه ای از شما در شهر می سازیم. فکر کردم این یک جوک است و خب، مجسمه ای از من در شهر ساخته شد. خوب است. یک مجسمه برنزی از من. در آن مجسمه، من ژاکت ورزشی ام را پوشیده ام با یک شلوار مخملی. اول فکر کردم این مجسمه یکی از آن چیزهاییست که آن را در جایی از شهر جایگزین کرده اند. بعد وقتی براد پیت به «اُویدو» آمد مجسمه او را بیرون آوردند. چرا مجسمه من؟ من هیچ کاری انجام نداده بودم. من تنها یک عکس از این شهر در خانه ام دارم؛ با دو مشت برف در دستم. مردم برای مجسمه شیشه می دزدیدند و این شیشه ها به مجسمه ها جوش می خوردند. پسرها شبانه با دستگاه جوش می آمدند و کار جوشکاری را شروع می کردند. من آنجا بودم که نیمی از شیشه های مجسمه جوش خورده شد. در این زمان بود که تعمیرش کردند؛ وقتی داشتم شهر را ترک می کردم. جدایی کار سختی بود. نمی دانم چه ارتباطی هست. مثل کندن مردم از خیابان. من نمی فهمم اما آنها آدم های خوبی هستند و خوشحالم که به آنجا رفتم. زیاد مجسمه را نمی بینم.

مسئله سوم راوی فیلم بود. من اول از همه حس می کنم که نویسنده هستم نویسنده ای که کارگردانی می کند و مصالح کارش روی صفحه تخریب نمی شوند. من یک نویسنده ام. من همیشه صدای راوی را می شنوم . وودی آلن، مرد خنده دار با استقامتی است که همیشه با مخاطب حرف می زند. من می نویسم و خیلی از مواقع هم در فیلم هایم با مخاطب حرف می زنم. در مقابل مخاطبانم یک شخصیت سخنگو دارم، یک راوی. من تمام مدت حضور نویسنده را حس می کنم. در صحنه ادیبانه برخورد می کنم. وقتی به داستان فکر می کردم به شکل آن در فیلم هم فکر می کردم. بطور غریزی. فکر می کردم که دارم یک چیزهایی را می نویسم. داستان را نوشتم و از خانه درآمدم. بعد برایش یک راوی در نظر گرفتم. اما هرگز یه شیوه دیگری به شرح راوی نپرداختم. من یک نویسنده ام و این کاری ست که من می کنم. به همین دلیل وودی آلن کارگردانی می کند.

سوال آخر. یکی از بازیگران این فیلم می گفت وقتی فهمیدند قرار است با شما کار کنند عصبی بودند چرا که شما کارگردانی توانا هستید. آیا برای آسودگی هنرپیشگان خود تکنیکی دارید؟ و نیز، شما ابتدای مصاحبه گفتید اسکارلت یوهانسون قادر به انجام هرکاری است. این یک تعریف بزرگ و کم سابقه است. آیا نقشی وجود دارد که شما برای او ننوشته باشید و از او بخواهید بازی کند؟

جواب سوال اول- بازیگرها نباید راحت، کسل شوند. من تنها کسی هستم که راحت خسته می شود. ممکن است خستگی من به آنها هم احساس خستگی بدهد. در ملاقات با پنلوپه و خاویر من عصبی هستم. چرندیات زیادی هم حول من می چرخد و آنها هم باور می کنند؛ اینکه من دوست ندارم با کسی حرف بزنم. می گویند من گوشه گیر هستم. مطلبی در شماره هفته گذشته مجله نیویورک تایمز بود درباره ماتیو گود که من با او در امتیاز نهایی کار کردم. او گفته بود« آمدم در آزمون انتخاب بازیگر شرکت کنم. یکی به من گفت که با وودی آلن دست نده، دوست ندارد لمسش کنند» خب! این چیزها از کجا سرچشمه می گیرند برایم قابل تصور نیست. من خیلی اهل جمع نیستم اما خطرناک هم نیستم. در جمع که قرار می گیرم عصبی می شوم. من واقعاً راهی ندارم تا بازیگرانم راحت باشند. به گمانم آنچه رخ می دهد اینست که آنها قبل از ورود به صحنه عصبی هستند اما بعد که فقط یک دقیقه با من هم صحبت می شوند و می بینند که ترسناک نیستم و یا هرچیز که آنها بیان کرده اند؛ می بینند که من آدم مطیعی هستم و می توانند بی هیچ تلاشی مرا کنترل کنند و بعد، آسوده می شوند. هیچ چیزی نمی توانم انجام دهم تا جلوی این اتفاق را بگیرد آنها ناراحتی مرا می بینند ولی من فکر می کنم عصبی و خجالتی بودن من چیزی نیست که قابل فهمیدن باشد.

و اما در مورد اسکارلت، من هرگز فکر نمی کنم که چیزی وجود داشته باشد که دلم بخواهد برای کسی بنویسم. من می گویم که حتی اگر من نقشی دارم که اسکارلت می تواند بازی کند همیشه دلم می خواهد به او بدهم. امیدوارم که توانایی اش را داشته باشد. من فکر می کنم او در هرچیزی مستعد است. اگر هیجان می خواهید او مهیج است. اگر خنده می خواهد او می خنداند. او می تواند آواز بخواند اگر بخواهید. او سکسی است. باهوش و متفکر. او بهترین بازیگری ست که می توانید داشته باشیدش. و چیزهای بسیار زیادی هست که خودش و چهره اش می توانند بر صفحه تلویزیون انجام دهند. او بسیار خوش عکس است. دلم می خواهد اگر بشود همیشه از او استفاده کنم. هیچ محدودیتی برای او وجود ندارد. حالا فکر می کنم محدودیتی برای پنلوپه هم وجود ندارد. او در حال یادگیری زبان انگلیسی است. خیلی خیلی دارد در صحبت کردن روان می شود. وقتی شروع به صحبت با او کردم عالی بود. حالا او دارد واقعاً دوزبانه می شود. کارگردان ها نقش های بیشتر و بیشتری در فیلم های انگلیسی زبان می نویسند. او می تواند خیلی امتیاز بگیرد چرا که او بازیگر بسیار مقتدری است.


فروش مجموعه فیلم های وودی آلن

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 12:3  توسط   | 

چند سخن شیرین از وودی آلن

  • می گویند من روشنفکرم ، چون این عینک را می زنم و هنرمندم ، چون فیلمهایم نمی فروشد .
  • رابطه جنسی بدون عشق، کاری بی‌معنی است. اما در بین کارهای بی‌معنی، یکی از بهتریناشه
  • تنها برنامه ي متنوع تلويزيوني، برنامه ي گزارش وضعيت هوا است.
  • زندگی عشقی من واقعاً وحشتناکه ، آخرین باری که درون یک زن بودم زمانی بود که برای بازدید داخل مجسمه آزادی شدم !!!
  • هرگاه مرا به خاک سپردید در تاریکی گور جایی را هم برای آرزوهایم بگذارید
  • من نمی‌خواهم از طریق آثارم به جاودگانی برسم، می‌خواهم با نمردن جاودانه بشوم.
  • از مردن نمی‌ترسم، ... فقط نمی‌خواهم وقتی که سر رسید آن‌جا باشم.
  • (در پاسخ به پرسشی درباره‌ی جاودانه ماندن در پرده‌ی نقره‌ای) ترجیح می‌دهم در آپارتمانم جاودانه باشم.
  • اصولاً آدم کلاس پایینی هستم. عشق من تماشای بیس‌بال با آبجو و چند تکه گوشت است.
  • چیزهایی بدتر از مرگ هم در زندگی وجود دارد. آیا تا به حال بعدازظهرتان را با یک مأمور بیمه گذراندید؟
  • پول از فقر بهتر است، البته فقط به دلایل مالی.
  • من اغلب مواقع تفریح چندانی ندارم. در بقیه‌ی مواقع همه اصلاً تفریحی ندارم.
  • اگر فیلمم یک نفر دیگر را بدبخت کند، احساس می‌کنم که کارم را درست انجام دادم.
  • بنا به دلایلی در فرانسه بیشتر از اینجا از من استقبال می‌کنند. زیرنویس‌های‌شان باید خیلی خوب باشد.
  • به ارتش ملحق بشوید، جهان را ببینید، آدم‌های جذاب را ملاقات کنید - و آن‌ها را بکشید.
  • اگر معلوم بشود که خدایی هست، گمان نمی‌کنم که بد باشد. اما بدترین چیزی که ممکن است درباره‌اش بگوییم این است که تنبل است.
  • ای کاش خدا فقط به من یک نشانه‌ی روشن نشان می‌داد! چیزی مثل باز کردن یک حساب پس‌انداز پرپول به نام من در بانک سوییس.
  • تنها افسوسِ من در زندگی این است که چرا شخص دیگری نیستم.
  • (درباره‌ی این که چرا فیلم‌هایش را نگاه نمی‌کند) گمان کنم از آن‌ها متنفرم.
  • (در مراسم اسکار، حدود سال 1978) این گونه برنامه‌ها برایم ارزشی ندارند. گمان نمی‌کنم که آن‌ها بدانند که چه کار دارند می‌کنند. وقتی که ببینید چه کسانی برنده می‌شوند - یا چه کسانی برنده نمی‌شوند - آن وقت می‌فهمید که این جایزه‌ی اسکار چه چیز مزخرفی است.
  • من فقط دانشجوی ضعیفی بودم. هیچ علاقه‌ای به درس نداشتم. وقتی فیلمی می‌سازم یک قرارداد ضمنی با بیننده است که باید او را سرگرم کنم و حوصله‌اش را سر نبرم. باید این کار را بکنم. من فقط یک پیام برای آن‌ها می‌گذارم. فیلم‌سازان بزرگی مثل اینگمار برگمان یا آکیرا کوروساوا یا فدریکو فلینی خیلی سرگرم‌کننده‌اند، فیلم‌های‌شان جالب است. خب، البته در دانشکده آن‌ها اصلاً برای من سرگرم‌کننده نبودند، آن‌ها واقعاً حوصله‌ام را سر می‌بردند.
  • (در مراسم اسکار حدود سال 1978) آن‌ها سیاسی هستند و اهل معامله و مذاکره (گرچه انسان‌های شایسته‌ی زیادی با لیاقت برنده شدند) و کل مفهوم این جایزه‌ها احمقانه است. من نمی‌توانم خودم را تسلیم قضاوت دیگران بکنم، چون اگر شما وقتی که آن‌ها بگویند تو شایسته‌ی جایزه‌ای هستی، این را بپذیرید، در آن صورت، زمانی هم که بگویند شایسته نیستی باید قبول کنی.
  • من یک دوره کلاس تندخوانی رفتم و «جنگ و صلح» را در ده دقیقه خواندم. مربوط به روسیه بود.
  • می‌دانم که خیلی وحشتناک به نظر می‌‌رسد، اما برنده‌ی اسکار شدن به خاطر آنی هال (1977) برایم هیچ مفهومی نداشت.
  • با پوستی که من دارم برنزه نمی‌شوم، گرمازده می‌شوم.
  • انسان با تخیل خداوند آفریده شد. آیا واقعاً فکر می‌کنید که خداوند عینک و موهای قرمز دارد؟
  • مغزِ من، دومین عضو دوست‌داشتنی بدنم.
  • به زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارم، گرچه با خودم چند تا لباس زیر برمی‌دارم.
  • جنایات سامان‌یافته در امریکا بیش از 40 میلیون دلار در سال درآمد دارد و هزینه‌های دفتری‌اش هم خیلی کم است.
  • درست است، نگرانی‌های زیادی دارم. از تاریکی می‌ترسم و به روشنایی هم مشکوکم.
  • من دگرجنس‌خواهی را دارم تمرین می‌کنم، گرچه دوجنس‌خواهی در پارتی آخر هفته بخت شما را دقیقاً دوبرابر می‌کند.
  • از دانشگاه نیویورک به خاطر تقلب در امتحان پایانی متافیزیک اخراجم کردند. دنبال روح پسری که کنارم نشسته بود می‌گشتم.
  • شهرت به من کمک زیادی نکرده است. فقط کمی کمک کرده است. وارن بیتی چندین سال پیش یک روز به من گفت که ستاره بودن مثل این است که در فاحشه‌خانه باشی با داشتن یک کارت اعتباری، هرگز منظورش را نفهمیدم. به نظر من، مثل این است که در فاحشه‌خانه باشی اما کارت اعتباری‌ات باطل شده باشد.
  • سکس داشتن مثل ورق بازی است. اگر یار خوبی ندارید بهتر است که دست خوبی داشته باشید.
  • (سینما تفریح بزرگی است) چون لذت بسیار بزرگ‌تری است که ما در غم این باشیم که چطور قهرمان خودش را از مهلکه نجات خواهد داد تا این که به فکر نجات خودمان باشیم.
  • مادرم همیشه می‌گفت تو بچه‌ی خیلی بشاشی بودی تا سن 5 سالگی و آن‌وقت افسرده شدی.
  • ایرلند از معدود جاهایی است که به اندازه‌ای که غلو کرده‌اند لیاقتش را دارد، همان‌قدر که همه درباره‌ی زیبایی آن حرف می‌زنند، زیباست.
  • شرمندگی و حقارت بزرگی است اگر باراک اوباما برنده‌ی انتخابات نشود... وحشتناک می‌شود اگر مردم امریکا برای رأی دادن به او حرکتی نکنند، زیرا آن‌ها عملاً مواردی از این دست را بیشتر پسند کرده‌اند.



فروش فیلم های وودی آلن



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 11:44  توسط   | 

جوایز - وودی آلن

  • اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم آنی هال، ۱۹۷۷
  • اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آنی هال (همراه مارشال بریکمن)، ۱۹۷۷
  • نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلمآنی هال
  • نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم صحنه های داخلی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم صحنه های داخلی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم منهتن (همراه مارشال بریکمن)
  • نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم دنی رز برادوی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم دنی رز برادوی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم رز ارغوانی قاهره
  • اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم هانا و خواهرانش، ۱۹۸۶
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم هانا و خواهرانش،
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم روزگار رادیو،
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم جرم های و بزهکاری ها،
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آلیس،
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم شوهران و زنان،
  • نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم گلوله ها بر فراز برادوی، ۱۹۹۴
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم گلوله ها بر فراز برادوی، ۱۹۹۴(همراه داگلاس مک گرث)
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آفرودیت توانمند، ۱۹۹۵
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم شالوده شکنی هری، ۱۹۹۷
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم امتیاز نهایی،




فروش مجموعه فیلم های وودی آلن

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 11:40  توسط   | 

آثار - وودی آلن

۱۹۶۵- تازه چه خبر، پیشی؟

۱۹۶۶- چه خبرها، سوسن ببری؟

۱۹۶۷- کازینو رویال

۱۹۶۹- آب را نخورید

۱۹۶۹- پولو بردار و در رو

۱۹۷۱- مردان بحران: سرگذشت هاروی والینجر

۱۹۷۱- موزها

۱۹۷۱- دوباره بزنش، سام

۱۹۷۳- خوابیده

۱۹۷۵- عشق و مرگ

۱۹۷۶- جبهه

۱۹۷۷- آنی هال

۱۹۷۸- صحنه‌های داخلی

۱۹۷۹- منهتن

۱۹۸۰- خاطرات اکلیلی

۱۹۸۰- به وودی آلن، از اروپا با عشق

۱۹۸۳- زلیگ

۱۹۸۴- دنی رز برادوی

۱۹۸۵- رز بنفش قاهره

۱۹۸۵- پنجاه سال فعالیت!

۱۹۸۵- هانا و خواهرانش

۱۹۸۷- روزگار رادیو

۱۹۸۷- سپتامبر

۱۹۸۷- شاه لیر

۱۹۸۸- زنی دیگر

۱۹۸۸- هتل ترمینوس: کلاوس باربی، روز و روزگار او

۱۹۸۹- داستان‌های نیویورکی

۱۹۸۹- جرم‌ها و بزهکاری‌ها

۱۹۹۰- آلیس

۱۹۹۱- صحنه‌هایی از مرکز خرید

۱۹۹۲- سایه‌ها و مه

۱۹۹۲- شوهران و زنان

۱۹۹۳- معمای قتل در منهتن

۱۹۹۴- گلوله‌ها بر فراز برادوی

۱۹۹۴- آب را نخورید

۱۹۹۵- پسران آفتاب

۱۹۹۵- آفرودیت توان‌مند

۱۹۹۶- همه می‌گویند دوستت دارم

۱۹۹۶- شالوده‌شکنی هری

۱۹۹۷- پیران آفتاب

۱۹۹۷- بلور مرد وحشی

۱۹۹۸- صد سال بنیاد فیلم آمریکا...صد فیلم

۱۹۹۸- چهره مشهور

۱۹۹۸- نقش‌بازی‌کن‌ها

۱۹۹۸- مورچه‌ها

۱۹۹۹- شیرین و پست

۲۰۰۰- مرد شرکتی

۲۰۰۰- دزدهای خرده‌پا

۲۰۰۰- نور همدم من‌است

۲۰۰۰- جمع‌کردن شکسته‌ها

۲۰۰۱- نفرین عقرب یشمی

۲۰۰۱- صداها از شهری که دوست دارم

۲۰۰۱- استنلی کوبریک: زندگی به روایت تصویر

۲۰۰۱- کنسرت برای نیویورک

۲۰۰۲- وودی آلن: زندگی با فیلم

۲۰۰۲- جادوی فلینی

۲۰۰۲- پایان هالیوودی

۱۰۰-۲۰۰۳ سال امید و شوخ‌طبعی

۲۰۰۳- چیزی غیر از این

۲۰۰۳- چارلی: زندگی و هنر چارلی چاپلین

۲۰۰۴- فرانسوا تروفو، یک زندگی‌نامه

۲۰۰۴- ملیندا و ملیندا

۲۰۰۵- بالاد گرینیچ ویلج

۲۰۰۵- غیر خودی

۲۰۰۵- امتیاز نهایی

۲۰۰۶- خبر داغ

۲۰۰۶-- خانه

۲۰۰۷- رویای کاساندرا

۲۰۰۸- ویکی کریستینا بارسلونا

۲۰۰۹- هر کاری که جواب می‌دهد



فروش مجموعه فیلمهای وودی آلن


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 21:53  توسط   | 

نوازندگی کلارینت - وودی آلن

همان‌گونه که از موسیقی فیلم‌هایش مشهود است،وودی آلن از دوست‌داران جدی موسیقی جاز است. خود او از نوجوانی کلارینت می‌زد. او کلارینتی با سیستم انگشت‌گذاری قدیمی معروف به سیستم آلبرت به کار می‌برد. سال‌ها است که او همراه با گروهی از دوستانش هر دوشنبه شب در هتلی در نیویورک جاز دیکسی‌لند می‌نوازند. وودی آلن حتی برای گرفتن جایزه اسکار فیلم آنی هال به هالیوود نرفت، چرا که مراسم اسکار با برنامه نوازندگی دوشنبه‌شب‌های او هم‌زمان بود.



فروش فیلم های وودی آلن

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 20:45  توسط   | 

وودی آلن (Woody Allen)

وودی آلن با نام اصلی Allen Stewart Konigsberg اول دسامبر سال ۱۹۳۵ در بروکلین- نیویورک در یک خانواده یهودی متولد شد. او هشت سال از دوران کودکی اش را در مدرسه یهودیان سپری کرد، پس از آن در دبیرستانی به نام Midwood به تحصیلاتش ادامه داد. در آن زمان موهای قرمز رنگ او باعث شده بود تا در بین دوستان و هم کلاسی‌هایش به «قرمز» معروف شود. آلن با هدف کسب درآمد، به نوشتن قطعات طنز و فروش آنها همت گمارد، این نوشته‌ها در ستون‌های طنز روزنامه‌ها به چاپ می‌رسید.

پس از آن در سال ۱۹۵۳ در دانشگاه سینمایی نیویورک ثبت نام نمود و بلافاصله در دوره‌ای به نام «تولیدات سینمایی» مردود شده مجبور به ترک دانشگاه شد. از آن پس به مدت دو سال با دستمزدی معادل هفته‌ای ۲۰ دلار، به نویسندگی برای کمدینی به نام دیوید آلبر (David Alber) مشغول بود. سپس وارد تلویزیون شد و به نوشتن متون برنامه‌های تلویزیونی پرداخت. آلن از نوجوانی نواختن کلارینت را آغاز کرد، با ورود به برنامه‌های تلویزیونی، او اسم کوچک وودی هرمن نوازنده مشهور کلارینت را بر خود نهاد.

آلن به مدت پنج سال در تلویزیون به فعالیت نویسندگی پرداخت و در نهایت تصمیم گرفت استعدادش را در زمینه اجرای کمدی نیز امتحان کند. اولین حضور او در مقام کمدین در سال ۱۹۶۰ در یک باشگاه کمدی در محله منهتن بود. شخصیت کمدی متفاوت و خلاق او به سرعت نگاه‌ها را به سوی او معطوف کرد. آنچنانکه در سال ۱۹۶۳ او به عنوان مهمان در اغلب برنامه‌های گفتگوی تلویزیونی ظاهر می‌شد. نمونه اجراهای او را در این سالها می‌توان در آلبوم‌های Nightclub Years ۱۹۶۴-۱۹۶۸ و Stand-Up Comic پیدا کرد. که دومی شامل یکی از اجراهای کلاسیک وودی آلن به عنوان «گوزن شمالی» (به انگلیسی: The Moose) می‌باشد. در آلبوم Stand-Up Comic وودی آلن با به هم آمیختن تجربه پنج سال کارش در تلویزیون با فعالیت هاش در اجراهای طنز، یکی از بهترین کارهایش را ارائه کرده‌است. توازن و اعتماد موجود در صدایش به زیبایی با شنونده ارتباط برقرار می‌کند. این آلبوم چکیده فعالیت‌های او بین سالهای ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۹ است. عصبی بودن به عنوان مشخصه دائمی این شخصیت در جای جای سخنانش قابل لمس است.

نخسیتین فیلم‌نامه او تازه چه خبر، پیشی(What's New, Pussycat?) بود. نخستین فیلمی که کارگردانی کرد چه خبرها، سوسن پلنگی(What's Up, Tiger Lily?) بود، که در اصل فیلمی ژاپنی بود که فقط آن را با گفتار خنده‌آوری دوبله کرد.

نخستین فیلمی که به معنای رایج کارگردانی کرد پولو بردار و در رو بود. بعد در فیلم دوباره بزنش، سام بازی کرد.

در ۱۹۷۷ تولید و بازی در آنی هال(Annie Hall) که برای او ۳ جایزه اسکار (برای بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم) به ارمغان آورد، سر آغاز دوران تازه و مهمی در کار او شد.


فروش فیلم های وودی آلن

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 20:40  توسط   | 

جعبه‌ی موسیقی The Music Box - لورل هاردی

جعبه‌ی موسیقی The Music Box (برنده جایزه اسکار برای بهترین فیلم کوتاه در سال 1932)


بازیگران: استن لورل، الیور هاردی، بیلی گیلبرت، چارلی هال و ...

کارگردان: جیمز پاروت

تهیه کننده: هال‌روچ 

فیلم‌نامه: اچ. ام. واکر  

فیلم‌بردار: والتر لاندین

محصول 1932 آمریکا- مترو‌گلدین مایر سیاه و سفید، دو حلقه، 20 دقیقه



جعبه‌ی موسیقی یا (پیانوی ماشین) یکی از غنی‌ترین و پربارترین فیلم‌های لورل و هاردی است و کلاً بهترین کار جیمز پاورت که خالق بسیاری از آثار برتر آن‌ها نیز می‌باشد. فیلم، تدوین بسیار درخشانی دارد و پر از شوخی‌های کلامی و حرکاتی می‌باشد. علی‌رغم این واقعیت که تمامی سه حلقه به یک شیرین‌کاری اصلی اختصاص داده شده است. فیلم به‌طور متوالی از تنوع عمل برخوردار است و به‌طور پیوسته توده‌ای از شخصیت‌های جدید وارد صحنه می‌شوند تا میان حوادث گوناگون فیلم تنوع ایجاد کنند. از نظر برش فیلم و چشم‌انداز آن شباهت کوچکی میان این فیلم و صحنه پله‌های (اودسا در فیلم رزمنا و پوتمکین 1925) ساخته سرگئی ایزنشتاین وجود دارد.
فیلم در لایه‌های زیرین خود بار فلسفی و کنایه‌ای فوق‌العاده‌ای دارد و اساسا ناموفق بودن لورل و هاردی در حمل پیانو از پله‌ها کنایه از ناتوان بودن بشر در پیشرفت روزافزون است. یک طنز سیاه و فوق‌العاده فیلم جایی است که لورل و هاردی پیانو را به بالای پله‌ها می‌رسانند و بعد توسط یک پست‌چی که چارلز‌هال نقش آن را بازی می‌کند می‌فهمد که راه میان‌بر بهتری نیز بوده بنابراین مجددا برمی‌گردند و این‌بار از راه بهتر همراه با کالسکه اسبی خود به خانه می‌آیند.
صحنه آخر فیلم نیز یک شوخی درخشان دیگر دارد که وقتی صاحب‌خانه عصبانی (بیلی گیلبرت) با تبر خود به پیانو ضربه می‌زند به قصد از بین بردن آن سرود ملی آمریکا پخش می‌شود و مجبور می‌شود همراه با لورل و هاردی با حالت رسمی و احترام بایستد. فیلم از معدود فیلم‌های کمدی بود که به‌خاطر داستانش در تاریخ اسکار برنده‌ی جایزه شد و این نشان‌دهنده‌ی اهمیت و پربار بودن فیلم می‌باشد. و در گزینشی که در سال 1960 مجله کایه‌دو سینما از فیلم‌های برتر لورل و هاردی کرد، جزو یکی از شاهکار‌های مسلم این زوج برگزیده شد. جعبه موسیقی یکی از بهترین فیلم‌های کوتاه در تاریخ سینمای جهان است و همیشه تازه و بدون تاریخ مصرف می‌باشد.



فروش فیلم های لورل هاردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 19:8  توسط   | 

کارها و فیلم های لورل و هاردی

لورل‌ و هاردی‌ نخستین‌ زوج‌ موفق‌ کمدی‌ بودند که‌ رابطه‌شان‌ بارها مورد تقلید قرار گرفت‌، اما هیچ‌ گاه‌ با آن‌ کیفیت‌ تکرار نشد.
هاردی متواضعانه هیچ گاه خود را به تنهایی خنده دار نمی‌دانست و از این بابت خود را وامدار لورل می خواند.
دامنه‌ تنوع‌ آثار آنها حیرت‌آور است‌. مخاطبان‌ آنها از کودک‌ تا بزرگ‌ را در بر می‌گیرد و فیلم‌هایشان‌ بر فرهیخته‌ و عامی‌ تاثیرگذار است‌. آن‌ دو از هر نظر یکدیگر را کامل‌ می‌کردند: چاق‌ و لاغر، خودنما و ابله‌، بالغ‌ و کودک‌، برتری‌طلب‌ و دون‌پایه‌.
برخلاف‌ بیشتر گروه‌ های‌ کمدی‌، لورل‌ و هاردی‌ هر دو به‌ یک‌ اندازه‌ خنده‌دار بودند بطوری‌ که‌ به‌ قول‌ هال‌ روچ‌ (تهیه‌ کننده‌): "این‌ مساله‌ دستاوردی‌ بسیار مهم‌ بود زیرا ظرفیت‌ هر شوخی‌ را تشدید می‌کرد". روچ‌ مثال‌ می‌زند: «اگر کمدینی‌ در گودال‌ بیفتد، احتمال‌ یک‌ خنده‌ وجود دارد. اما اگر لورل‌ و هاردی‌ (معمولا هاردی‌) بیفتد، احتمال‌ سه‌ خنده‌ وجود دارد.»

به‌ نظر می‌رسد لورل‌ و هاردی‌ مدام‌ در حال‌ تسویه‌ حساب‌ با یکدیگرند. آنها بدون‌ همدیگر‌ از عهده‌ کاری‌ بر نمی‌آیند و با هم‌ نیز آن‌ را خراب‌ می‌کنند. در حالی‌ که‌ بیشتر زوج‌های‌ کمدی‌ کاملا مستقل‌ از هم‌ به‌ نظر می‌رسند، لورل‌ و هاردی‌ از هم‌ تفکیک‌ناپذیرند و بطور فردی‌ معنا ندارند.

انتقال‌ از دوران‌ صامت‌ به‌ دوران‌ ناطق‌ برای‌ بسیاری‌ از کمدین‌های‌ بزرگ‌ دهه‌ بیست‌ همچون‌ چاپلین‌ (که‌ از پذیرش‌ فیلم‌های‌ ناطق‌ اکراه‌ داشت)، کیتون‌ (که‌ فلسفه‌ چهره‌ سنگی‌اش‌ با دوران‌ جدید سازگار نبود) و لوید (که‌ صدای‌ چندان‌ خوبی‌ نداشت‌) مشکلاتی‌ به‌ همراه‌ آورد. اما لورل‌ و هاردی‌ از این‌ نظر هیچ‌ مشکلی‌ نیافتند و مصائب‌ پایان‌ کارنامه‌شان‌ ناشی‌ از مسائلی‌ دیگر بود. حتی‌ می‌توان‌ گفت‌ صدا در مواردی‌ کمدی‌ آنها را برجسته‌تر نیز کرد. آنها هر دو صدای‌ خوبی‌ داشتند که‌ با شخصیت‌هایشان‌ متناسب‌ بود و علاوه‌ بر آن‌، هاردی‌ تجربه‌ آواز نیز داشت‌ که‌ آن‌ را بارها به‌ کار گرفت‌. فیلم‌های‌ لورل‌ و هاردی‌ در آغاز دهه‌ سی‌ از صدا به‌ نحوی‌ خلاقانه‌ و طنزآلود بهره‌ جستند و حتی‌ گاه‌ از صدای‌ خارج‌ از تصویر به‌ نحوی‌ موثر استفاده‌ کردند.
لورل‌ می‌گوید: «ما باید در محدوده‌ فیلم‌های‌ کوتاه‌ می‌ماندیم‌. شوخی‌های‌ ما در طول‌ روایت‌های‌ طولانی‌ تاثیرشان‌ را از دست‌ می‌دادند. در سبک‌ ما یک‌ خط‌ داستانی‌ ساده‌ و کوتاه‌ کافی‌ بود تا انواع‌ شوخی‌ها را از دل‌ آنها بیرون‌ بیاوریم‌.» از دید لورل‌، بزرگترین‌ اشتباه‌ آنها شرکت‌ در فیلم‌های‌ بلند بود، در حالیکه‌ هاردی‌ مخالف‌ این‌ نظر بود و به‌ قول‌ همسرش‌ از تولیدهای‌ عظیم‌ بدش‌ نمی‌آمد: «او معتقد بود در فیلم‌های‌ بلند، کمدی‌ باید تابع‌ داستان‌ باشد، طوری‌ که‌ کمدین‌ مجبور نباشد تماماً‌ بار فیلم‌ را به‌ دوش‌ بکشد.» هال‌ روچ‌ این‌ مشکل‌ را ضعف‌ لورل‌ می‌دانست‌ و معتقد بود در حالی‌ که‌ او در جزییات‌ شوخی‌ پردازی‌ بی‌نظیر است‌، در روایت‌ داستانی‌ موفق‌ نیست‌. امروز نیز در نگاهی‌ دوباره‌ به‌ فیلم‌های‌ بلند آنها، بسیاری‌ از وقایع‌ و شخصیت‌های‌ مکمل‌ را زاید می‌یابیم‌.
خلاقیت‌ سینمای‌ لورل‌ و هاردی‌ با ورود به‌ دهه‌ چهل‌ پشت‌ سر نهاده‌ شد. آنها بین‌ سال‌های‌ ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ در برخی‌ فیلم‌های‌ بلند کمپانی‌ فاکس‌ قرن‌ بیستم‌ بازی‌ کردند، اما دخالت‌ اندکی‌ بر فیلمنامه‌ و کارگردانی‌ داشتند و لورل‌ همواره‌ از این‌ دوران‌ به‌ تلخی‌ یاد می‌کرد. همچنین‌ هاردی‌ به‌ همراه‌ هری‌ لنگدون‌ در فیلم «فیل‌ها هرگز فراموش‌ نمی‌کنند» بازی‌ کرد که‌ نخستین‌ اشاره‌های‌ جدایی‌ زوج‌ لورل‌ و هاردی‌ را در بر داشت‌ و دلیلش‌ نیز این‌ بود که‌ از قرارداد هاردی‌ با
هال‌ روچ‌ هنوز چند ماهی‌ مانده‌ بود و روچ‌ می‌خواست‌ در این‌ فاصله‌ زوجی‌ جدید بیافریند.
گراهام‌ گرین‌ درباره‌ این‌ فیلم‌ نوشت‌: وقتی‌ کلاه‌ هاردی‌ زیر پای‌ فیل‌ له‌ می‌شود و او با غضب‌ آن‌ را بر می‌دارد، با حسرت‌ در پی‌ نگاه‌ حق‌ به‌ جانب‌ لورل‌ می‌گردیم‌ و آن‌ را نمی‌یابیم‌.» یکی‌ از رازهای‌ موفقیت‌ لورل‌ و هاردی‌ که‌ آنها را نزد گرین‌، مقبول‌تر از چاپلین‌ می‌سازد، سادگی‌ و خلوص‌ آنها است‌. از نظر هال‌ روچ‌ راز آنها این‌ بود که‌ هر دو به‌ یک‌ اندازه‌ خنده‌دار بودند و بنابراین‌ هر شوخی‌ در فیلم‌های‌ آنها خنده‌ بیشتری‌ بر می‌انگیخت‌. اما جایگاه‌ واقعی‌ آنان‌ بی‌تردید عمیق‌تر از اینها است‌. 

با این‌ همه‌، راز جاودانگی‌ آنها همچنان‌ در نوع‌ رابطه‌شان‌ نهفته‌ است‌. هاردی‌ خودش‌ با بلاهت‌ و بدبینی‌ از عهده‌ کارها بر نمی‌آید، اما لورل‌ را مسئول‌ تمام‌ بلایا می‌داند. هاردی‌ حسی‌ از وقار دارد که‌ لورل‌ پیوسته‌ اما بی‌اختیار آن‌ را بر باد می‌دهد.



فروش فیلم های لورل هاردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 19:4  توسط   | 

دیگر فیلم های لورل هاردی

آدمکشی Murder Case

همدست Helpmate

زیر صفر Below Zero

گشت نیمه شب The Midnight Patrol

فضول باشی Busty Bodies

شامپانزه The Chimp

بیمارستان ایالت County Hospital

کله پا Blotto

یک حرکت صحیح One Good Turn

کوهستان Them Thar Hills

یک افتضاح حسابی Another Fine Mess

این به آن در Tit For Tat

احمق ها Block-Heads

جعبه موسیقی The music box

بیوهانکز Beau Hunks

زنوبیا Zenobia

نخاله‌ها در دریا Saps at sea

دختر کولی The bohemian

به سوی غرب Way of west

ساده لوح در آکسفورد   A chump at Oxford 


فروش فیلم های لورل هاردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 18:54  توسط   | 

فیلم‌های شاخص لورل هاردی

  • ما را ببخشید (Pardon Us ، 1931) ما را ببخشید
  • زحمت را کم کن (Pack Up Your Troubles ، 1932)
  • Fra Diavolo (1933)/ The Devil's Brother (1933)/ Bogus Bandits (1951)
  • پسران صحرا (Sons of the Desert، 1933) پسران صحرا
  • (Babes in Toyland،1934)
  • (Bonnie Scotland،1935)
  • (The Bohemian Girl،1936)
  • (Our Relations،1936)
  • به سوی غرب (Way Out West،1937) به سوی غرب
  • خانم سوئیسی (Swiss Miss،1938) خانم سوئیسی
  • Block-Heads،1938
  • The Flying Deuces،1939
  • ساده لوح (A Chump at Oxford،1939) احمق‌ها
  • Saps at Sea،1940
  • Great Guns،1941
  • A-Haunting We Will Go،1942
  • Air Raid Wardens،1943
  • Jitterbugs،1943
  • The Dancing Masters،1943
  • The Big Noise،1944
  • Nothing But Trouble،1944
  • The Bullfighters،1945
  • Atoll K / Utopia،1951


فروش فیلم های لورل هاردی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 17:1  توسط   | 

فیلم‌های کوتاه و صامت

سال 1921

  • سگ خوشبخت (The Lucky Dog)، سگ خوشبخت

اولین فیلم مشترک استن لورل و اولیور هاردی

سال 1927

  • سوپ اردک (Duck Soup)
  • With Love and Hisses
  • بابا قندی(Sugar Daddies)
  • Slipping Wives
  • چرا دختران ملوانان را دوست دارند (Why Girls Love Sailors)
  • (Now I'll Tell One)
  • (Love 'em and Weep)
  • ملوان، بپا! (Sailors, Beware!)
  • یکصد سال دوم (The Second Hundred Years )
  • (Hats Off)
  • (Do Detectives Think?)
  • (Putting Pants on Philip)
  • جنگ قرن (The Battle of the Century)
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 20:12  توسط   | 

اولیور هاردی

الیور هاردی (به انگلیسی: Oliver Hardy) با نام اصلی نورویل هاردی (به انگلیسی: Norvell Hardy) (۱۸ ژانویه ۱۸۹۲ - ۷ اوت ۱۹۵۷) هنرپیشه کمدی سینمای آمریکا است. وی همراه استن لورل گروه دو نفره تشکیل دادند که به مدت سی سال فیلم‌های کمدی بسیاری را تولید کردند.


فروش فیلم های لورل هاردی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 20:10  توسط   |